شهید کرامت اله عزیز پور

شهید کرامت اله عزیر پور فرزند عزت اله در سوم تیرماه 1343 متولد شد و در دوران دفاع مقدس، فرمانده تخریب چی های استان فارس بود. ایشان در چهاردهم اسفندماه سال 1362 در حین پاکسازی میدان مین در حوالی پاسگاه زید در منطقه جنوب بر اثر اصابت با مین پی ام ان (قمقمه ای) دچار حادثه و هر دو پایش قطع شد و به درجه جانبازی 70 درصد نائل آمد. یکی از پاهای نامبرده از زیر زانو و یکی از پاها از بالای زانو قطع شده بود. او پس از دوران نقاهت دوباره وارد واحد تخریب تیپ 128 احمدبن موسی (ع) شد و در غرب کشور به عنوان مسئول آموزش تخریب مشغول خدمت شد. در ادامه در تخریب قرارگاه رمضان و پس از آن به عنوان جانشین تخریب تیپ 35 امام حسن (ع) فعالیت کرد. او پس از قطع دو پا، به عنوان آموزش دهنده تخریب در میدان جنگ ماند و تعداد بسیار زیادی تخریب چی را آموزش داد. حاج کرامت اله عزیز پور که بین رزمندگان استان فارس به «عمو عزیز» مشهور بود، بدون پا، به آموزش نیروهای تخریب پرداخت. در زمان های عملیات حاج کرامت یا عمو عزیز با استفاده از پای مصنوعی رانندگی می کرد و مهارت رانندگی اش زبانزد رزمندگان بود.

ایشان به دلیل قطع پا، هرساله برش استخوان انجام میداد. به دلیل اینکه ایشان جوان بودند، استخوان مدام رشد میکرد و ایشان باید مدام آمپول کفلین می زدند. سال 72 یکبار ایشان برای دریافت آمپول به بنیاد شهید مراجعه می کنند و آمپول خود را دریافت می کند. در زمان خروج از ساختمان بنیاد یک رزمنده را می بیند که بسیار دنبال این آمپول می گردد. عمو عزیز نیز به رسم فداکاری آمپول خود را به این رزمنده می دهد و به بنیاد بر می گردد که آمپول جدید بگیرد. متاسفانه آمپول جدید در اختیار ایشان قرار نمی گیرد. ایشان هم دست خالی به سعادت شهر بر می گردد و به علت استفاده نکردن از آمپول کفلین، عفونت وارد خون ایشان شد و در 26 شهریور 1372 به خیل یاران شهیدش پیوست. محل دفن وی امام زاده حسین علیه السلام سعادت شهر می باشد.

فرازی از وصیت نامه شهید کرامت اله عزیز پور:

    الهی چون به تو می نگرم همه نازی و چون به خود می نگرم همه نیاز حمد خدایی را که زبان داد تا حمدش کنیم و حمد خدایی را که قلم داد تا وصفش را هر چند ناقص به تحریر بکشانیم و حمد خدایی را که گوش داد تا مناجات عاشقان را بشنویم، مناجات عاشقانی که در خلوت با خلوص باطن او را می خوانند. من از اینکه خود را پاسدار بنامم و بدانم شرم دارم زیرا پاسدار یعنی پاسداری کردن از اسلام و من احساس می کنم نتوانستم پاسداری لایق برای کشورم باشم. ای برادر پاسداری که خود را یک پاسدار می نامی و لباس مقدس سپاه را می پوشی باید بدانی این لباس بافته شده از ذره ذره پیکر عزیزانی که نور خدا در قلب آنها روشنای داشته و عشق به روح الله وجودشان را پر کرده. ذره ذره این لباس من وتو تشکیل شده از قطره قطره اشک مادران و فرزندان پدر از دست داده که هر آن انتظار آمدن عزیزانشان را داشته اند. پس مبادا رفتار یا حرکتی از ما سر بزند که باعث هتک حرمت این لباس مقدس که امام را تمجید می کند شویم. ان شاءالله حال، مادر صبور باش که ان الله مع الصابرین. امام را تنها نگذارید و پشتیبان ولایت فقیه باشید . دولت را یار باشید که ثمره خون شهید است.

3 thoughts on “شهید کرامت اله عزیز پور

  1. سلام علیکم
    خواهش میکنم اگر هم از شهدا چیزی می‌نویسید کامل دقیق وبدون کم و کاست وبدون تحریف بنویسید بنده خواهرزاده شهید عزیزپور هستم ایشان در اثر اینکه هرساله برش استخوان انجام میداد چون جوان بود و استخوان مدام رشد میکرد سال آخری این عمل انجام شد منجر به شهادت ایشان شد چون در اثر عفونت و در اختیار قرارندادن آمپول کفلین عفونت وارد خون ایشان شد و به خیل یاران شهیدش پیوست ….
    جهت اطلاع دقیق از نماینده مجلس ابراهیم عزیزی که رفیق ایشان بود جویا شوید .

    ضمنا نطق پیش از دستور نماینده مرحوم جلیل رشیدی کوچی هم درباره عدم رسیدگی بنیاد جانبازان به امثال شهید عزیزپور بود .

  2. سلام
    اون قسمتی که فرمودید آمپول کفلین رو به جانباز دیگری دادند اصلا این اتفاق در بنیاد رخ نداد
    بعد از عمل پا از بیمارستان چمران درحال ترخیص بودند پدری جلو درب بیمارستان در حال گریه کردن بود حاج کرامت علت گریه را از خود پیرمرد جویا شد
    پیر مرد گفت دختری دارم که بدنش سوخته و دنبال آمپل کفلین هستم واگر دخترم استفاده نکند شاید بمیرد
    حاج کرامت ده تا آمپول کفلین بیمارستان بهش داده بود هفت عدد آن را به پیرمرد داد و با سه تا به سعادت شهر رفتیم
    دو روز قبل از شهادت مسابقه فوتبال داشتند حاجی مربی و سرپرست تیم بودند
    از فوتبال برگشتیم من دیدم از پای حاجی خون میچکد
    حین برگشتن رفتیم بهداری سابق سعادتشهر پانسمان کردند
    رفتیم خونه ضمناً کفلین‌ نداشتند و دکتر هم گفتند باید
    کفلین تزریق کنید
    فردای آن روز به بنیاد شیراز رفتیم برای گرفتن کفلین که متاسفانه پیدا نشد
    وفردای آن روز بشهادت رسیدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *