محمد حسن حجری، فرزند مکتب اهل بیت

شهید محمد حسن حجری پنجمین فرزند خانواده بود که در سال 1340 در شیراز به دنیا آمد. پدرش که از محبین اهل بیت بود، نام فرزندش را محمد حسن گذاشت و در تربیت ولایی او همت گمارد.  مادر که شاهد قد کشیدن فرزند بود، از او جز نیکی به یاد نمی آورد: «از کودکی نمازش ترک نمی شد و هیچ وقت دروغ نمی گفت. شب ها نوار مرحوم شیخ احمد کافی را می گذاشت و زیر پتو گریه می کرد، اما ما صدای گریه اش را می شنیدیم.»

کودکی کم حرف بود و پرکار. موقع آشپزی مادر صندلی زیرپا می گذاشت تا قدش به گاز برسد. سرخ کردنی ها را او برای مادرش انجام می داد تا باری از روی دوشش بردارد. با شهید دستغیب همسایه و هم محلی بودند. محمد حسن خیلی کوچک بود که آیت الله او را روی دست بلند می کرد و بالای منبر می گذاشت تا اذان بگوید. صدای خام و کودکانه اش میان آجرهای قدیمی مسجد می پیچید و کاشی ها معصومیت او را به خاطر می سپردند تا روزی که عکس او هم کنار عکس شهدای محله جای خودش را پیدا کند.

سال 1359 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد، تا سربازی او از سربازان امام باشد. دوازده ماه از روزهای اوج جوانی اش را در جبهه به خدمت گذراند. ترکش و آثار جراحت کم نداشت و یک بار تا مرز شهادت هم رفت. پزشک ها زنده ماندنش را یک معجزه می دانستند، اما او ذخیره جیش الله بود برای روزی دیگر و مکانی دیگر.

حساسیتش در مواظبت از بیت المال مثال زدنی بود. یک روز در حالی که سوار اتومبیل محل کار بود، مادرش را دید که کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده. از مادرش عذر خواسته و گفته بود:«ببخشید! نمی توانم شما را سوار ماشین بیت المال کنم.» برای مادرش یک تاکسی گرفت، کرایه راننده را داد و او را راهی مقصدش کرد، اما از بیت المال برای مصارف شخصی خود و خانواده اش مایه نگذاشت.

در سال 1363 با بانوئی از یک خانواده مذهبی پیوند ازدواج بست؛ بانویی که نماینده بنیاد شهید در بیمارستان بود و دوست داشت با یک جانباز ازدواج کند؛ و محمد حسن به حد کمال صاحب این خصلت بود. شب های جمعه دلشان در دارالرحمه آرام می گرفت. انگار خودشان را برای روزی آماده می کردند که قرار بود سند یک مزار شهید به نام خانواده اش بخورد. به لطف خداوند چهار فرزند از این شهید به یادگار مانده است: سه دختر به نام های زهرا، زینب و فاطمه و یک پسر به نام روح الله.

عاشق اهل بیت و به صورت خاص امیرالمومنین علی علیه السلام بود. همین که نام امام علی علیه السلام را می شنید، اشک در چشمانش حلقه می زد. نیاز به سخنرانی و روضه نداشت. با شنیدن نام امام علی اشک از چشمانش جاری می شد. بسیار پر کار و پرتلاش بود. در محیط کار، چنان کار می کرد و فشار می آورد که باور کردنی نبود. در یک ماه رمضان در محیط کار، چنان فشاری به خودش می آورد که غش می کرد. همکاران هیچکدام نمی توانستند پابه پای او کار کنند و خسته می شدند.

همیشه با وضو بود و سال های آخر تمام تلاش اش را می کرد که هر طور شده نمازش را به جماعت و اول وقت در مسجد بخواند. روزی که به شهادت رسید، اصلا قرار نبود در آن عملیات حضور داشته باشد. اما تقدیر قدم های او را چنان پیش می برد که به سر منزل مقصود برسد. عملیات به صورت مشترک با نیروی انتظامی اجرا می شد. 31 خرداد 1383 در خیابان شهید چمران شیراز، «محمد حسن حجری» در تعقیب قاچاقچیان مواد مخدر بود که شلیک گلوله هایی به سر و سینه به شهادت رسید و مشتاقانه دعوت حق را لبیک گفت.

2 thoughts on “محمد حسن حجری، فرزند مکتب اهل بیت

  1. سلام و عرض ادب
    شهید محمد حسن حجری دارای ۴ فرزند ۳ دختر و ۱ پسر می باشد
    زهرا ،زینب و فاطمه حجری .
    محمد حسین حجری
    لطفا اصلاح بفرمایید

  2. سلام و عرض ادب
    زهرا ،زینب و فاطمه حجری .
    محمد حسین حجری
    لطفا اصلاح بفرمایید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *