«همقسم» برگردان فارسی کتاب «الوصول» نوشته عبدالقدوس الامین است. «همقسم» روایتگر زندگی شهید «ام یاسر» (سهام) همسر شهید حجت الاسلام سیدعباس موسوی، دومین دبیرکل حزب الله لبنان است.
داستانِ زندگی سید عباس موسوی و سیده سُهام الموسوی از آن جا شروع شد که سید عباسِ جوان – که قصد داشت به زودی برای پیوستن به حوزه علمیه به نجف اشرف برود – علاقمند دختر عمویش شد. او در سال ۱۹۶۷ برای پیگیری تحصیلات علوم دینی به حوزه علمیه نجف رفت و در کلاسهای درس سید ابوالقاسم خویی و سید محمد باقر صدر میرفت و با سید محمد باقر صدر روابط نزدیک فکری و سیاسی برقرار کرد. سید عباس موسوی در این مدت با دخترعمویش سیده سُهام الموسوی ازدواج نمود؛ ازدواجی که امام موسی صدر نیز در آن حاضر بود. چه این که سید عباس موسوی یکی از طلاب درخشان مدرسه علمیه او در صور بود. مدتی کوتاه پس از ازدواج، با هم به نجف اشرف رفتند تا سید عباس تحصیلات حوزویاش را ادامه دهد. در نجف بود که سید عباس تعدادی از دروس حوزوی را برای همسرش تدریس می کرد تا هنگام بازگشت به لبنان، همسرش نیز بتواند همگام با او به تبلیغ بپردازد.

او با مشاهده ظلم صدام حسین بر مردم عراق در مقابل حکومت حاکم به فعالیت سیاسی پرداخت. چندی بعد به علت فشارهای مداوم پلیس عراق سید عباس موسوی به توصیه سید محمدباقر صدر به لبنان بازگشت. در سال ۱۹۷۹، حوزه علمیه بعلبک را تأسیس کرد. سپس به همراه همسرش سیده سهام حوزه الزهرا (اولین مدرسه علمیه بانوان) را جهت آموزش احکام اسلامی به راه انداخت. به این صورت آرزوی سید عباس موسوی محقق می شود و سید عباس به همراه همسری به فعالیت های تبلیغی مذهبی برای زنان لبنان می پردازد. یکی از نزدیکان این خانواده روایت می کند که سید عباس به شدت علاقه داشت که ام یاسر برای تبلیغ مذهبی به روستاهای اطراف بعلبک برود. خیلی وقت ها که ام یاسر به تبلیغ می رفت و بازمیگشت، سید عباس خود غذا می پخت و به او می گفت: «ام یاسر، این غذا بیشتر از هر غذای دیگهای به من میچسبه. چرا که میدونم تو به تبلیغ رفتهبودی و فرصت غذاپختن نداشتی.»

به دنبال اشغال لبنان توسط اسرائیل در سال ۱۹۸۲ سازمانی به نام بسیج عمومی مستضعفین شکل گرفت که بعدها به مقاومت اسلامی معروف شد. حزبالله در همین سال با توزیع اعلامیهای به مناسبت کشتار صبرا و شتیلا و نیز یک سال بعد، به مناسبت شهادت شیخ راغب حرب، ضمن اعلام موجودیت، اهداف و طرحهای خود را برای مسائل گوناگون لبنان اعلام کرد و خواستار تغییر نظام سیاسی این کشور شد. با تشکیل نظام جمهوری اسلامی در ایران توسط سید روحالله خمینی، سید عباس موسوی با همفکری جمعی از روحانیون شیعه و تعدادی از شاگردان خود، با جدا شدن از جنبش امل که آن روزها پس از ربوده شدن موسی صدر و شهادت مصطفی چمران وارد جنگ داخلی با نیروهای مقاومت فلسطین شده بود، اقدام به تشکیل گروهی به نام حزبالله لبنان در سال ۱۹۸۲ کرد.
ام یاسر در این سالها در کنار همسرش، به فعالیت در حزب الله می پردازد؛ به خانواده های شهدا و اسرا سرکشی می کند، به فرزندان شهدا رسیدگی می کند و در کنار همه این ها، از فعالیت هایی همچون شستن لباس رزمندگان و جمع آوری کمک های مالی برای حزب الله و خانواده های شهدا نیز فروگذار نمی کند. یاسر الموسوی، روزی را به یاد می آورد که یکی از همسران شهدا به نزد ام یاسر می آید و از او کمک می خواهد؛ به او می گوید که حتی مقداری نفت برای گرم کردن خانهشان ندارند و ام یاسر هم، دو تخته فرشِ خانه اش را به او می بخشد، و هنگامی که پدر به خانه بازمیگردد و از جریان مطلع می شود، از شادمانیِ داشتن همسری چنین مؤمن و بخشنده، او را در آغوش می گیرد و می بوسد و خدا را شکر می کند.
مادر ام یاسر روزهایی را به یاد می آورد که دامادش – از شدت علاقهای که به ام یاسر داشت –نزد او می آمد و با شور و اشتیاقی مثال نزدنی می گفت: «حاجیه خانم، از او متشکرم که دختری چون سُهام را به دنیا آوردی و تربیت کردی.». روزهایی که سید عباس در پاسخ به رزمنده ای که به او می گفت: «من اگر شهید بشم، میرم پیش حوریها.» می گفت: «اما من حوری نمیخوام؛ حوریه ی من ام یاسره.» و فرزندان سید عباس نیز روزهایی را به یاد می آورند که پدر، با لباس خونین و سفیدک زده از عرق، از منطقه عملیاتی به خانه بازمیگشت و مادر، پدر را به محض ورود به خانه در آغوش می گرفت و می بوسید و هنگامی که از پدر می شنید که «اجازه بده اول دوش بگیرم، بعد بیام خدمتتون.» می گفت: «دوست دارم توی همین لباس بغلت کنم.». روزهایِ مادری که هر سال و بدون استثناء، پدر برای مادرشان مراسم می گرفت؛ مراسمی که در آن ها، هر یک از فرزندان مسئولیتی داشت: یکی اول مراسم قرآن می خواند، یکی شعر می خواند و .. روزهایی را به یاد می آورند که وقتی صحبت از علاقه مثال زدنی مادر به سید عباس می شد، مادر می گفت: «من بوی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) رو از پدر شما استشمام می کنم.»
سید عباس موسوی در سال ۱۹۹۱ دبیر کلی حزب الله را بر عهده گرفت. یاسر لحظهای را به یاد می آورد که خبرِ انتخاب سید عباس به دبیرکلی حزب الله به ام یاسر میرسد، و او – به جای این که از پیشرفت شوهرش خوشحال شود – شروع به گریه می کند؛ چرا که «در این منصب، اسرائیل به شدت در صدد ترور کردن سید عباس خواهد بود.». همانند همسرش سید عباس، دبیرکل شدن شوهرش هرگز کوچکترین تأثیری بر روی ام یاسر نگذاشت. روزی که سید عباس دبیرکل حزب الله نبود و روزی که سید عباس دبیرکل حزب الله بود، برای ام یاسر یکی بود و هیچ یک از دوستان و نزدیکانش، ذره ای تغییر را در رفتار این خانواده به یاد نمی آورند؛ چه این که سید عباس موسوی و همسرش، از آن عده نبودند که به مجرد دست یافتن به مسئولیتی کوچک، غرق در غرور و عجب و خودخواهی شوند.
یاسر بیان می کند که پدرش همیشه – و در پاسخ به کسانی که از ترورشدن او ابراز نگرانی می کردند – می گفت: «تا زمانی که ام یاسر در کنارِ من نباشد، من هرگز به شهادت نخواهم رسید.» گویی میان این دو عهدی بوده است که به شهادت نرسند جز آن هنگام که این توفیق برای هردوی آنان فراهم باشد، تا زندگی همدلانه و عاشقانه خود را در دنیای دیگر نیز ادامه دهند. پایان زندگیای این چنین همدلانه، جز با سرنوشت و پایانی همدلانه و همراهانه تعریف نمی شود. سید عباس موسوی که در ۱۶ فوریه ۱۹۹۲ برای شرکت و سخنرانی در مراسم هشتمین سالگرد شهادت راغب حرب به روستای جبشیت رفته بود، هلیکوپترهای اسرائیلی، خودروی حامل سید عباس موسوی، سیده سهام موسوی و فرزند خردسالشان،سید حسین را هدف قرار دادند و به زندگی دنیوی آنان پایان بخشیدند.

عبدالقدوس الامین با استفاده از اسناد و مدارکی که درباره این شهید در اختیار داشته، دست به نگارش کتاب هم قسم زده است. نویسنده سعی کرده تمام گفته ها و شنیده ها درباره این شهید را با مصاحبه ها تطبیق داده و مطالب گرده آوری شده را با افرادی که با ام یاسر پیوندی تنگاتنگ داشتهاند در میان گذاشته و صدق و کذب آنها را کاویده و سپس از آن در کتاب استفاده کند. این کتاب را «احمد نطنزی» به فارسی ترجمه کرده و انتشارات بهنشر (انتشارات آستان قدس رضوی) آن را در قالب کتاب روانه بازار کرده است.
مترجم فارسی کتاب، «احمد نطنزی» که در دهه شصت به دلیل انجام مأموریتهای تبلیغی در لبنان حضور داشته و با شهید حجت الاسلام سیدعباس موسی از نزدیک آشنا بوده با احساس تعلقی که به این شهید و جنبش مقاومت داشته دست به ترجمه این کتاب زده است. نطنزی در آن سالها به عنوان یک روحانی در امور روحانیون نمایندگی ولی فقیه سپاه در لبنان مشغول به کار بوده و شناختی بیواسطه از شهید موسوی دارد.
کتاب «همقسم» دارای یک «گواهی» است؛ متن گواهی را «یاسر» فرزند شهیدان ام یاسر و حجت الاسلام سید عباس موسوی، پس از خواندن کتاب «الوصول» به نگارش درآورده است و در آن گواهی داده است که این کتاب به درستی سیره مادرش را روایت کرده است.