رزمندگان کازرون در سوسنگرد، روایت حاج کاظم پدیدار

رزمندگان کازرون در سوسنگرد نقش ویژه ای داشتند و در روزهای آغازین جنگ، جزو اولین گروه های اعزامی به نبرد حق علیه باطل بودند. بودند و حجت الاسلام والمسلمین علم الهدی (برادر شهید سیدحسین علم الهدی ) شهدای شهرستان کازرون را بدریون شهدای انقلاب اسلامی می نامد که حضور آنها عامل شکست حصر سوسنگرد شد. در ادامه خاطرات دکتر کاظم پدیدار از نقش رزمندگان کازرون و شهید نصراله ایمانی در شکست حصر سوسنگرد بیان می شود.

شهید دکتر پیرویان از جمله نخستین افرادی بود که در آموزش‌های اولیه بسیجی‌ها در کازرون نقش بسزایی داشت. با شروع جنگ، اولین اعزام نیروهای کازرون در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۵۹ به فرماندهی ایشان به منطقه هویزه و سوسنگرد انجام شد. این گروه که متشکل از حدود ۸۰ نفر بود، نزدیک به یک ماه در منطقه حضور داشت و بیشتر وظیفه نگهبانی و شناسایی را برعهده داشت تا اینکه نیروهای عراقی حمله کردند.

پس از شهادت دکتر پیرویان، گروه دوم به فرماندهی برادر حاج رمضان خرسند (پدر امام جمعه محترم کازرون) با ۶۰ نفر دیگر به سوسنگرد اعزام شد. با حمله عراق، گروه اول که در هویزه بودند، به سوسنگرد عقب‌نشینی کردند و همراه با گروه دوم از بخش‌هایی از شهر دفاع نمودند. در این نبرد که عملاً جنگ تانک‌های عراقی با نفرات پیاده ایرانی بود، شهید پیرویان به شهادت رسید و نامش در تاریخ مقاومت سوسنگرد ماندگار شد.

پس از شهادت ایشان، انسجام نیروها تا حدودی به‌هم خورد، اما مقاومت ادامه یافت تا اینکه پس از سه روز محاصره، با کمک نیروهای شهید چمران، برادران تیپ دوم لشکر ۹۲ زرهی و مردم مقاوم، حلقه محاصره شکسته شد.

در آن زمان برخی از رزمندگان کازرونی به شهر بازگشتند و گروهی دیگر همچنان در سوسنگرد ماندند؛ از جمله آقای نوبهار (عموبرات)، شهید اصغر پوریان، شهید ده‌بد و جمعی دیگر از دلاوران.

فرماندهی سید محمدجواد دیده ور

در مرحله بعد، فرماندهی نیروهای کازرون برعهده شهید سید محمدجواد دیده‌ور بود. او با درایت و خلاقیت مثال‌زدنی، گروهی به نام ابوالفضل (ع) تشکیل داد و توانست نیروهای کازرون را منسجم کند.

در اسفند ماه سال ۵۹ یعنی حدود سه ماه بعد از محاصره، عملیات امام مهدی شکل گرفت. این عملیات دو محور داشت. یکی از محورهایش شهید سید محمد جواد دیده ور فرماندهی می کردند. برای انجام این عملیات دو یا سه ماه قبل با زحمت های فراوان کانالی از زیر آسفالت سوسنگرد – بستان به سمت خاکریزهای عراق زده شد. این اولین باری بود که صبح زود عملیات صورت می گرفت. اوایل جنگ بود و تجربه کافی هم نبود ولی به هر صورت با خلاقیت ابتکار و درایت این فرمانده شهید عملیات صورت گرفت و موفق شدند دشمن را از اطراف سوسنگرد به عقب برانند. در این عملیات تعداد زیادی اسیر از عراق گرفته شد. این عملیات به نوعی شاه کلید عملیات های بعدی ایران در جنگ محسوب می شود. به نحوی که با پیروزی در این عملیات ایذایی معلوم شد که ما می توانیم علیه دشمن تهاجم داشته باشیم. تا قبل از این عملیات رزمندگان ایرانی مقاومت و پدافند می کردند، از این عملیات به بعد موضع تهاجمی ما شروع شد. به عبارتی عملیات های بعدی جنگ و استمرار پیروزیهای بزرگ بعدی ما مدیون شهدا رزمندگان و فرماندهانی است که شروع کننده این حرکتهای خلاقانه و مبتکرانه بودند.

در عملیات امام مهدی شهید دیدور در حالی که به سمت دشمن می تاخت با گلوله مستقیم دشمن مجروح می شوند و به یاران اش سفارش می کند که: «من را رها کنید و برای ادامه عملیات بروید». سید جان خودشان را فدا می کنند تا این عملیات به صورت موفق انجام بگیرد.

فرماندهی شهید بهبود و شهید باستان

بعد از شهید دیده ور فرماندهی گروه بچه های کازرون توسط شهید بهبود انجام گرفت. یک سری از خانه های سوسنگرد دست بچه های کازرون بود. بچه ها در آن خانه ها زندگی می کردند و برای پدافند پشت رودخانه کرخه میرفتند. من خودم که در آنجا بودم چندین و چند بار دراین برنامه شرکت کردم. فرماندهی این گروه از بچه ها را شهید بهبود بر عهده داشتند که بعد از مدتی ایشان شهید شدند. شهید ابراهیم باستان علی رغم اینکه از طرف فدائیان اسلام به جبهه اعزام شده بود، ولی مسئولیت کل بچه های کازرون را بر عهده داشت. ایشان هم در خط پدافندی شهید شدند.

فرماندهی شهید نصراله ایمانی

بعد از شهید باستان، شهید ایمانی فرماندهی بچه های کازرون را عهده دار شدند. شهید ایمانی در منطقه سوسنگرد شناخته شده بودند. عمده بچه های سوسنگرد، اهواز و بچه هایی که از تهران، تبریز و جاهای دیگر آمده بودند، ایشان را می شناختند. اولین باری که او را در سوسنگرد دیدم، در خانه ای از خانه های سوسنگرد با دیگر برادران رزمنده مشغول نماز بودند و پس از نماز جماعت همگی  با یک حالت خاصی که حاکی از تواضع و اخلاص در بین آنان بود، اقدام به خواندن دعای الهی عظم البلاء نمودند. دیدن این محفل معنوی و الهی برای من تازگی داشت و هیچگاه از خاطرم محو نخواهد شد . نصراله ایمانی از قبل از شروع حمله عراقی ها به سوسنگرد با برادران کازرونی بود، در دفاع از شهر سوسنگرد و بیرون راندن دشمن زحمات زیادی کشید و طولی نکشید که به عنوان فرمانده در سوسنگرد مشهور شد.

جمع رزمندگان کازرون در سوسنگرد

در شهریور سال ۶۰ عملیاتی به نام شهید مدنی یا ۲۷ شهریور طراحی شد. شهید سعید درفشان از بچه های اهواز مسئول این عملیات و جانشین ایشان هم شهید ایمانی بود. تعداد نیروهای عمل کننده در این عملیات زیاد نبود، منتهی در نوع خودش در آن زمان بی نظیر بود. برای اینکه آن عملیات طوری طراحی شده بود که ما برویم خط دشمن را بگیریم، ارتش خط را تحویل گرفته و پدافند کند. در این عملیات شهید درفشان به عنوان مسئول محور، شهید ایمانی بعنوان جانشین و شهید عبدالرسول رضوی به عنوان فرمانده دسته شرکت داشتند و عملیات موفقیت آمیز بود. با شروع علمیات شهید درفشان و ایمانی پیشاپیش نیروها به سمت دشمن حرکت کردند. دشمن بدون اینکه متوجه حضور ما در نزدیکی های خود باشد ، اقدام به تیراندازی های پراکنده و سرگردان می نمود که خطر  این امر بیش از دیگران متوجه این دو بزرگوار بود. بچه ها حرکت کردند تا به نقطه الحاق در نزدیکی عراقی ها رسیدیم. ما در مکان نسبتا امنی که در نظر گرفته شده بود در حال استراحت بودیم و شهید ایمانی خارج از پناهگاه بدنبال باز کردن میدان مین با کمک برادران تخریب و هماهنگی جهت شروع عملیات  بود. زمان شروع عملیات فرا رسید، او که نفر اول گروه ما محسوب می شد به ما دستور پیشروی و حرکت به سمت دشمن داد و خود نیز همراه با ما  پس از عبور از میدان مین به قلب دشمن زد.  در این عملیات برادران رزمنده که تعداد بسیار کمی بودند موفق شدند با فرماندهی ایشان و شهید درفشان،  خطوط اول و دوم دشمن را تصرف و ضربه سنگینی بر پیکر مزدوران وارد نمایند. خطوط اول و دوم دشمن گرفته شد، منتهی به واسطه اینکه امکانات ما کم بود نمیتوانستیم بعد از تصرف، خطوط را تامین کنیم. بنابراین مجبور شدیم عقب نشینی کنیم. مناطق تصرف شده را به برادران ارتش تحویل دادیم، ولی متأسفانه آنها هم نتوانستند در قبال حملات مکرر ارتش عراق مقاومت کنند و با تعدادی شهید و مجروح به عقب برگشتیم.

 شهید ایمانی با توجه به سابقه شان در سوسنگرد همه او را می شناختند. بنابراین در ایامی که مراسم خاصی نظیر تاسوعا، عاشورا و یا هفته دفاع مقدس بود کارهای فرهنگی انجام می دادند. ایشان با تماسی که با بچه های کازرون داشتند، هیئتی را از کازرون به سرپرستی استاد محمود رهسپار و آقای گرگین به سوسنگرد آوردند و چند نقطه ای از شهر سوسنگرد را شعار نویسی کردند. به طور مثال در یکی از این دیوار نوشته ها، نوشته شد «سوسنگرد شهر عاشقان شهادت» و یا «شهدای به خون خفته»، همچنین «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و … . اینها از ابتکارانی بود که به واسطه شهید ایمانی در سوسنگرد بچه ها انجام می دادند. تأسیس نانوایی در سوسنگرد از ابتکاراتی بود که شهید ایمانی در آنجا انجام داد. ساخت نماد قدس در کنار مقر کازرونیها در سوسنگرد از جمله دیگر اقدامات ایشان بود. بچه ها به واسطه سابقه اش و نسبتش با آیت الله ایمانی امام جمعه وقت شهرستان به ایشان احترام خاصی می گذاشتند. بنابراین وقتی اراده میکرد یک کاری را انجام دهد انجام می داد. از جمله همین بحث فرهنگی که خودشان آستین را بالا می زدند و کارهای تبلیغی فرهنگی را انجام می دادند.

شهید نصراله ایمانی به همراه کاظم پدیدار

 بچه های کازرون در سوسنگرد،  در منزل دو طبقه ای مستقر بودند که یک حیاط خلوت هم داشت. شهید ایمانی نصف شبها بلند می شد و شروع به خواندن نماز شب می کرد. در آن زمان خواندن نماز شب بین رزمندگان عرف بود، ولی نماز شب خواندن با صدای بلند عرف نبود و این کاری بود که شهید ایمانی انجام می داد.  وقتی به او گفتم چرا با صدای بلند نماز شب می خواني، پس از مدتی مکث، گفت؛ من اگر بلند نماز نخوانم نمی فهمم چه می خوانم و توجه ام کم می شود.

تصراله شب‌ها و روزهای حساس و سختی را در جبهه‌های سوسنگرد با رزمندگان سپری کرد. او مردم منطقه را می‌شناخت و مردم هم با محبت و احترام خاصی او را می‌شناختند. با بسیاری از رزمندگان و اهالی آنجا دوستی صمیمانه داشت. شهید نصرالله علاوه بر برادران کازرونی، دوستان زیادی از شهرهای دیگر داشت که در فاصله‌های مختلف هر یک به درجه رفیع شهادت نائل می‌شدند، و این برای او بسیار سنگین بود. از اندوه چهره‌اش در غم از دست دادن یاران، می‌شد عمق خشم و نفرتش از دشمن و پایبندی‌اش به ادامه راه آنان را دریافت. از دست دادن عزیزانی چون شهیدان پیرویان، دیده‌ور، عبدالرسول رضوی، ابراهیم باستان، رحمان رضازاده، کاظم فتاحی و قدرت‌الله بهبود، وجود نصرالله را دگرگون کرده بود. او چون شمعی در فراق یارانش می‌سوخت. گوشت و پوست نصرالله با در و دیوار سوسنگرد عجین شده بود؛ هم سوسنگرد او را خوب می‌شناخت و هم او سوسنگرد را. گویی عشقی دوطرفه میان آن‌ها جاری بود؛ هر یک محتاج دیگری. نمی‌دانم چرا نصرالله در سوسنگرد شهید نشد، و نمی‌دانم چه چیزی توانست میان او و این شهر فاصله بیندازد، اما هر چه بود، سرنوشت چنین رقم خورده بود. باید گفت: دیگر فراق است؛ اینجا نشد، جایی دیگر…

عملیات بیت المقدس و شهادت

سوسنگرد، شهر عاشقان شهادت، هنوز در تهدید نیروهای عراقی و زیر آتش توپخانه دشمن بود که خبر عملیات بیت‌المقدس در جبهه‌ها طنین‌انداز شد. نصرالله، پس از دو سال مجاهدت و سه بار مجروحیت شدید، خسته از دوری یاران شهیدش، به دنبال فرصتی می‌گشت تا این بار غریبانه و بی‌ادعا، نه به عنوان فرمانده، بلکه به عنوان رزمنده‌ای ساده و فرمان‌بر در صف مجاهدان حضور یابد. او که در جبهه به عنوان فرمانده‌ای شجاع و کاردان شناخته می‌شد، پیش من آمد و گفت: «می خواهم به عنوان یک رزمنده ساده فقط سلاح را در دست گرفته و بجنگم.» به او گفتم که درست نیست تا شما هستید من مسئول باشم ولی قبول نکرد. در عملیات بیت المقدس، ما علاوه بر برادران كازرونی تعدادی از مسئولان تیپ عاشورا را هم جذب کرده و امید داشتیم که نصرالله با تجربه و توان بالاي مدیریت اش نجات بخش ما در صحنه هاي سخت پيكار عليه خصم زبون باشد و مارا در مشكلات و تنگناهاي پيش رو ياري رساند .  قبل از شروع عملیات به روال همه عملیاتها با هم صحبت می کردیم. به او گفتم که بعد از این عملیات قصد داری چکار کنی. گفت اگر زنده از عملیات برگشتم، می خواهم ابتدا بروم و سر و سامانی به زندگی ام بدهم، ازدواج کنم، ایمانم را کامل کرده و بعد دو مرتبه با روحیه ای مضاعف برگردم . مثل اینکه خداوند تبارک تعالی صیغه او را در جای دیگری خوانده و قرار نبود او خود را گرفتار اين دنيا نمايد.

در مرحله اول عمليات بيت المقدس ، ماموريت ما حمله به خطوط دفاعي دشمن در جلو شهر هويزه جهت آزاد سازی هویزه بود كه بدليل استحكامات زياد، حساسيت شديد دشمن، ميدانهاي چند لايه مين و تمركز شديد قواي دشمن در اين منطقه پيروزي چنداني توسط رزمندگان حاصل نگرديد و مسئولين صلاح را در اين ديدند كه ما اين منطقه را رها و به جمع رزمندگان در جاده اهواز –  خرمشهر به پيونديم. بعد از استقرار در پشت جاده اهواز –  خرمشهر به اتفاق اين شهيد بزرگوار و همرزمان ديگر راهي عمليات شديم. دشمن درمانده و وامانده از فتوحات رزمندگان به صورت بسيار فجيعي اقدام به بمبارانهاي هوايي، آتشهاي شديد توپخانه و شليك با تانك مي نمود. رزمندگان جهت در امان ماندن از تير و تركشهاي سرگردان عراقي اقدام به زدن سنگرهاي تعجيلي نمودند. شهيد ايماني و شهيد راسخي خسته و كوفته از چند روز بي خوابي و مجاهدت در سنگر تعجيلي خود مي خواستند كمي استراحت نمايند كه ناگهان انفجار يك گلوله توپ اوضاع را دگرگون ساخت . من که نزديك آنان بودم ، زودتر از دوستان دیگر به آنان رسيدم ، وقتي رسيدم هنوز گردو غبار گلوله توپ موجود بود ، با برطرف شدن گرد و غبار مشخص گرديد كه نصرالله و محمد هر دو از ناحيه سر به شدت مورد اصابت تركش و موج انفجار توپ قرار گرفته اند، ولي هنوز زنده بودند و نفسهاي آخر را با مشقت زياد در اين دنيا تجربه مي كردند. با اين همه به سرعت آنها را روانه عقب و پشت خط نموديم به اميدي كه شايد معجزه اي پيش آيد و بار ديگر بتوانيم چهره دلرباي آنان را در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل نظاره گر باشيم. ولي افسوس و صد افسوس كه ديدن يار همانا و وعده ديدار همانا. نصراله، شير مرد جبهه هاي سوسنگرد به سوي معبودش شتافت و به جمع دوستان شهیدش ملحق شد. رفت تا ما زمينيان همچنان در حسرت نمازهاي شب او به خود به پيچيم كه راز و رمز صداي بلند او در چه بود و او عشق را چگونه معنا مي كرد كه ما از درك او عاجزيم.

شهید نصراله ایمانی به همراه حاج کاظم پدیدار

مرحله دوم عملیات بیت المقدس با موفقیت به پایان رسید، کل منطقه هویزه آزاد و سوسنگرد بعد از مدتها دیگر طعم آزادی را چشید. در اینجا یادی کنیم از تیمسار غلامرضا قاسمی که در آن زمان فرمانده توپخانه در سوسنگرد بودند و ایشان از شروع جنگ وارد سوسنگرد شدند و با گروه توپخانه شان تا آزادسازی کامل سوسنگرد حضور داشتند. به عنوان جمع بندی عرض کنم که رزمندگان کازرونی نقش بسزایی در مقاومت شهر سوسنگرد داشتند. آنها قبل از شروع تجاوز دشمن به هویزه، در آنجا بودند و تا روزی که سوسنگرد به طور کامل آزاد شد و عراقیها از هویزه عقب نشینی کردند، در آن منطقه بودند. در آن زمان ما جزو اولین نفراتی بودیم که بعد از عقب نشینی عراقیها از هویزه، به آن جا وارد شدیم. ولی دیگر آن زمان هویزه نه شهر بود و نه خانه های و نه عمران و آبادی. هیچ اثری از هویزه نبود. بلکه به ویرانه ای تبدیل شده بود که مقداری خاک و سنگ و چوب ….. از آن به جای مانده بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *