یعقوب خادمی، فرمانده دل ها

 شهید یعقوب خادمی پنجم شهریور سال ۱۳۵۸ در شیراز به دنیا آمد. او فرمانده یگان حفاظت فرودگاه‌های فارس بود که ۱۷ اسفند سال ۱۴۰۴ در شیراز در جنگ رمضان به شهادت رسید و پیکر پاکش در گلزار  شهدای شیراز به خاک سپرده شد.

نوجوانی

برادر سردار شهید خادمی در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه ریشه‌های شهادت یعقوب را نباید تنها در روز حادثه جستجو کرد، گفت: این ریشه‌ها در دهه‌های پیش و در متن خانواده‌ای متدین او دویده بود.

وی با ارائه تصویری از نوجوانی این شهید والامقام ادامه داد: یعقوب از ۱۲ سالگی چنان با نماز و نیایش خو گرفته بود که گویی از همان آغاز، برای مأموریتی بزرگ برگزیده شده است. در ۱۶ سالگی، وقتی قامت کشید و جوانی برومند شد، معنویت او چنان بر کالبدش غلبه کرد که پدربزرگِ خاندان و پیرِ طایفه ما، به این فرزند جوان اقتدا می‌کرد.

این برادر شهید با اشاره به این موضوع که خانه آن‌ها سال‌ها با امامت یعقوب نماز را اقامه می کرد، گفت: این احترام تا جایی پیش رفت که برادر بزرگترمان، حتی پس از سی و چند سال، هرگز او را بدون تکریم و تنها با نام کوچک صدا نکرد؛ چرا که او را نه فقط یک برادر، بلکه یک انسان کامل و یک وارسته می‌دید.

تواضع در برابر سرباز

در محیط کار، شهید خادمی مرزهای کلیشه‌ای میان فرمانده و سرباز را جابه‌جا کرده بود. او هیچ‌گاه از موضع قدرت با زیردستانش سخن نگفت. در منش او، «تواضع» یک تاکتیک نبود، بلکه جوهره‌ وجودی‌ اش بود. با نیروها و سربازانش چنان برادرانه رفتار می‌کرد که در نگاه اول، کسی گمان نمی‌برد او فرمانده ارشد مجموعه باشد. همین پیوند عاطفی عمیق باعث شد تا نام او در میان همکارانش به «فرمانده دل‌ها» تغییر یابد.

شهید خادمی به کمال سخن حاج قاسم رسیده بود که: «شرط شهید شدن، شهید بودن است.» و یعقوب سال‌ها بود که در میان اطرافیانش به عنوان یک «شهید زنده» شناخته می‌شد.

فداکاری

یکی از همرزمان شهید یعقوب خادمی چنین روایت می‌کند:

در جریان حملات گسترده به فرودگاه شیراز، زمانی که دشمن منطقه را زیر باران آتش گرفته بود و زمین و آسمان در دود و انفجار گم شده بود، خبر رسید که در یکی از پایگاه‌های مجاور، فردی در میان آوار گرفتار شده است. شرایط به‌گونه‌ای بود که هر حرکت اضافه‌ای می‌توانست به بهای جان چند نفر تمام شود.

شهید یعقوب خادمی بی‌درنگ تصمیم گرفت. ابتدا نیروهایش را برای حفظ جانشان به عقب فراخواند. سپس، بی‌آنکه لحظه‌ای تردید کند، به‌تنهایی و بدون هیچ همراهی، دل به دل آتش زد. گویی ترس برای او معنایی نداشت؛ تنها چیزی که می‌دید، انسانی بود که باید نجات داده می‌شد — یا پیکری که نباید در زیر آوار و آتش بماند.

او وارد منطقه‌ی پرخطر شد؛ جایی که هر لحظه امکان فروریختن دوباره‌ی آوار یا اصابت گلوله‌ای دیگر وجود داشت. با دستانی استوار و اراده‌ای آهنین، پیکر مطهر شهید را از زیر آوار بیرون کشید و در حالی که همچنان صدای انفجار‌ها شنیده می‌شد، سرافرازانه بازگشت.

شهادت

زمانی که پهپادهای متجاوز دشمن صهیونیستی و آمریکایی، فرودگاه شیراز را نشانه رفتند، یعقوب  به نیروهایش دستور ترک منطقه را داد تا آسیبی به آن‌ها نرسد؛ اما خودش نه تنها محل را ترک نکرد، بلکه مستقیم پشت توپ ضدهوایی ایستاد. همکارانش با دیدن این صحنه که فرمانده خود را در معرض مستقیم خطر قرار داده، در کنارش ماندند. در آن تقابل نابرابر، پهپاد دشمن زودتر شلیک کرد.

یعقوب که همواره ارادتی خاص به حضرت ام‌البنین (س) داشت، در همان لحظه نخست، هر دو پای خود را تقدیم کرد. او ابتدا به کسوت جانبازی درآمد تا در پیشگاه حضرت عباس (ع) روسفید باشد و پس از چهار روز تحمل جراحات و زمزمه‌ی عشق، سرانجام به یاران شهیدش پیوست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *