شهید حمیدرضا محمودی از بچه های هوافضای سپاه که در اسفند 1405 در جنگ سوم رمضان به شهادت رسید. امامعلی محمودی پدر شهید حمیدرضا محمودی که جانباز دفاع مقدس است، یاد و خاطره فرزندش را این گونه زنده میکند:
شهید بزرگوار، بسیار مهربان و مؤدب بود. وقتیکه سرکار میرفت اگر با من تماس میگرفت، برای احوالپرسی از مادرش بلافاصله تماسی جداگانه میگرفت و حق والدین خود را اینگونه به جا میآورد. پدر شهید جانباز شیمیایی است و چشمش در جبهه آسیب دیده. به گفته او به سبب اثرات شیمیایی، دخترش از بدو تولد ناشنوا بوده و این نگرانی را داشتهاند که فرزند بعدی هم دچار مشکل شود.محمودی با اشاره به اعتقاد خاص پسرش به امام رضا میگوید که حمیدرضا از همان بدو تولد امام رضایی بود.سال ۸۱ با چند تن از دوستان هممحلی در روستای مُرز بخش فورگ، یک مینیبوس کرایه کردیم و به مشهد رفتیم. ۱۰ روز آنجا ماندیم و در یکی از همان روزهای زیارت بود که همسرم خبر بارداریاش را به من داد. به دلیل نگرانی موجود، پس از بازگشت از سفر برای چکاپ به پزشک مراجعه کردیم که بعد از انجام سونوگرافی اعلام کردند که بچه پسر است و فعلا مشکل خاصی مشاهده نمیشود.پسرم روز تولد امام رضا هنگام اذان صبح به دنیا آمد و وقتی که اذان در گوشش خوانده شد، نام او را حمیدرضا گذاشتم.

پسری شیرین و مورد علاقه اطرافیان در خانواده و مدرسه بود، درسخوان و شاگرد اول بود.از دوره متوسطه قصد داشت در رشته هوافضا ادامه تحصیل دهد و در دانشگاه شاهد تهران و صنعت و معدن یزد بورسیه شد اما در دانشگاه امام حسین مشغول به تحصیل شد. در مسابقات ورزشی بسکتبال مدالآور بود و در عرصه تحصیل لوح تقدیرهایی به او اهداء شد.
حمیدرضا اهل مطالعه بود، هم خودش کتاب میخواند هم به دیگران کتاب هدیه میداد. سخنرانیهای رهبر شهید را با دقت گوش میسپرد و یادداشتبرداری میکرد و زمانی که در سپاه مشغول به کار شد، با جان و دل به خدمت میپرداخت.
دلنوشته های زیبایی از «حمیدرضا محمودی» بجا مانده که عمق اندیشهاش در تک تک دلنوشتههایش انعکاس دارد:

“حسین(ع) را برای غمش نخواهید. به هوش باشید که دشمن شما را فریب ندهد. راه حسین(ع) برتر از غم حسین است…”
در هر موقعیتی به یاد خدا بود
حمیدرضا همیشه کارهای مهم خود را با یاد خدا انجام میداد هر امضایی که میکرد، آیهای از قرآن را با این مضمون مینوشت که “هر که با خداست خدا با اوست”هنگام جشن عقد خود برای قرارداد تالار یا هنگام خریدوفروش خودرو و… این آیه در کنار امضایش نقش میبست.
شهادت در لحظه افطار
او در ایام جنگ هر روز به مقرهای مختلف رفت و آمد داشته است. از چند روز قبل از شهادت از اطرافیان حلالیت طلبید. روز شهادت یک لباس کاملا سفید پوشید. در روز شهادت سه بار پیش نامزدش رفت و تقاضایی حلالیت کرد. بار سوم نامزدش راضی شده بود، شهید محمودی به اوگفته بود که بعدا از پدر و مادرم نیز حلالیت بطلب.. نامزدش این خبر را بعد از شهادت به والدین شهید گفت.
پدر شهید ساعات آخر را چنین روایت می کند: ساعتی قبل از شنیدن خبر شهادت، پدر نامزدِ حمیدرضا موقع افطار به منزل ما آمد و ناراحت بود. دلیل ناراحتی او را جویا شدم که گفت حمیدرضا در بیمارستان داراب بستری است اما من که به دلم برات شده بود پسرم شهید شده، گفتم او بستری نیست و شهید شده است.مدتی قبل، از حرکات و رفتار پسرم متوجه شده بودم که زمان شهادتش نزدیک است. تا اینکه موعد دیدار با معبود فرا رسید و او با زبان روزه در لحظه افطار به فیض شهادت نائل آمد.
شهید حمیدرضا محمودی در 22 اسفند 1404 در روستای مرز داراب به خاک سپرده شد.