در همه زمان ها از صدر اسلام گرفته تاکنون، افرادی در جامعه دینی یاری گر پیامبر صلی الله علیه و اهل بیت علیه السلام بودند. در زمان غیبت کبری که حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیده ها پنهان هستند، این موضوع اهمیت بیشتری پیدا می کند. به توصیه خود حضرت، مردم در زمان غیبت کبری باید به علمای دینی مراجعه کنند. حضرت در توقیعی می فرمایند: « اما در رویدادهای زمان به راویان حدیث مراجعه کنید. آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنانم.»
به عبارت دیگر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در این حدیث به وظیفه شیعیان در حوادث پیش آمده در عصر غیبت، اشاره فرموده اند؛ یعنی هم در مسائل شرعی هم در مسائل اجتماعی و باقی مسائل فقهای شیعه حجت شرعی را در دست دارند. به همین دلیل محبین بین خدا و اهل بیت علیه السلام در وهله های مختلف، دنباله رو فقهای زمان خود هستند. عنوان مثال در زمان تحریم تنباکو که موضوعی اجتماعی و علاوه بر مسائل شرعی بود، مردم به آنچه میرزای شیرازی فرمودند عمل کردند و تحولی را در زمان خود رقم زدند.
در قرن اخیر ستاره های درخشانی در آسمان دین طلوع کردند. یکی از درخشان ترین این ستارگان، مرحوم آیت الله محمد تقی بهجت بود. در این مطلب قصد داریم سه داستان جالب و پندآموز از عرفان و سلوک ایشان بیان کنیم.

اطاعت مطلق از پدر
محمد تقی بهجت از همان روزهای نوجوانی برای تحصیل علوم دینی بار سفر می بندند و در جوار شریف مولا علی علیه السلام به تحصیل در حوزه علمیه نجف می پردازند. ایشان در کنار تحصیل دروس مرسوم، برای کسب فضایل اخلاقی به جلسات مرحوم سید علی قاضی طباطبایی میروند و از این طریق وارد سلوک و عرفان می شوند. مرحوم قاضی از خواص زمان خود بودند ولی عدهای پشت سر ایشان بدگویی می کردند. این بدگویی ها به گوش پدر مرحوم بهجت می رسد ،پدر نامهای به پسر می نویسد: «من راضی نیستم جز واجبات عمل دیگری انجام دهید، حتی راضی نیستم مستحبات را انجام دهید.» آیت الله بهجت نامه را خدمت آیتالله قاضی میبرند و ایشان را در جریان دستور پدر قرار می دهند. آیت الله قاضی هم می فرمایند: «اطاعت از پدر واجب است»؛ به همین دلیل ایشان را به سکوت دعوت می کند. آیت الله بهجت هم از فرمان پدر اطاعت می کنند و سکوت اختیار کرده و هیچ نگفتند تا زمانی که پدرشان از دنیا رفت. یعنی در زمان حیات پدر شما فقط واجبات را انجام می دادند، مثلاً نماز می خواندند بدون اینکه مستحبی را به جا بیاورد. البته مدتی بعد پدرشان نامه نوشتند که مستحبات معمولی را انجام بدهند. آیت الله قوچانی که در تمام این مدت با آیت الله بهجت در ارتباط بودند و از حالات ایشان مطلع بودند، می فرمودند: در زمان سکوت ایشان در هایی از ملک و معنویت به رویشان باز شد که وقتی از آن به من خبر دادند، ملزم شدم تا به کسی نگویم.»
حال خوب زیارت
آیت الله بهجت زیارت اهل بیت علیه السلام را خیلی دوست داشتند. هر روز به زیارت حضرت معصومه علیه السلام می رفتند، همچنین در برخی از ایام سال و حداقل سالی یک بار هم برای زیارت امام رضا علیه السلام به مشهد مقدس سفر می کردند. پسر ایشان نقل میکنند: «آقا به زیارت بسیار علاقه داشت. همین اواخر با ایشان به سفر مشهد رفتیم. وقتی ایشان به حرم می رفت و برمی گشت، خیلی حال او فرق می کرد. ما که همراه ایشان بودیم، با اینکه دو، سه ساعت بیدار بودیم خسته می شدیم و دیگر حتی حال صبحانه خوردن هم نداشتیم، ولی ایشان که حداقلپنج الی شش ساعت بیداری کشیده بود در راه برگشت از حرم، انگار تازه همین الان صبح اول وقت ایشان است؛ با همه شوخی میکرد و حالشان را می پرسید. در حرم نیز برای همه مردم خیلی دعا می کردند؛ خصوصا سر مزار مرحوم نخودکی که حاضر می شدند، این کار را انجام می دادند؛ چرا که معتقد بودند آقای نخودکی هنوزم به ساعت می کند.»
مات اویم، مات اویم، مات او
فرزند ایشان در مورد التماس دعای مریضان از ایشان بیان می کند که: « آقا دعا می فرمودند، ولی در عین حال حواس بیمار را به خودشان معطوف نمیکردند. میفرمودند: برو و آب زمزم تهیه کن و با تربت بخور و یا به حرم امام رضا علیه السلام، حضرت معصومه علیه السلام و یا جمکران بروی، خوب میشوی» هرکسی را طوری توجه می دادند تا توجه به خود ایشان نباشد، تا «خود» را کشته باشد. خودشان را محو می کردند و فقط می خواستند تنها خدا باشد و ائمه که باب الله هستند.
در این کوتاه سخن، تنها سه داستان از این زندگی شریف نقل شد. در همین سه داستان گفته شده، یک چیز موج میزند: همه کارها فقط برای خدا.