معصومه کرباسی اولین بانوی زن ایرانی شهید راه قدس، در سال ۱۳۵۹ در شهر شیراز دیده به جهان گشود. پدر او، حاج حسین کرباسی از اصحاب مسجد النبی شیراز و از مهندسان برجسته سازمان جهاد کشاورزی بود. معصومه کرباسی در خانواده قرآنی پرورش یافت و به دنبال حفظ و قرائت قرآن رفت. او وارد رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه شیراز شد و در حوزه فرهنگ و رسانه نیز به فعالیت جانبی پرداخت.
معصومه کرباسی در دانشگاه شیراز با رضا عواضه که دانشجوی دکتری همان دانشگاه و استادیار دروس اش بود آشنا شد. سابقه فعالیت های پدر معصومه در لبنان باب آشنایی دکتر رضا عواضه را با خانواده کرباسی آغاز کرد و منجر به ازدواج آسمانی دکتر رضا عواضه با معصومه کرباسی در سال 1382 شد.

حسین کرباسی پدر شهیده معصومه کرباسی گفت: دخترم زمانی که درباره ازدواجش با من صحبت کرد، گفت می خواهد با کسی ازدواج کند که باعث رشد او شود. از موقعیت سیاسی لبنان با خبر بودم به او هشدار دادم که لبنان مرتب زیر موشک است اما او گفت: من میخواهم با « آقای رضا عواضه» ازدواج کنم چرا که او باعث رشد من خواهد شد.
رضا عواضه که از آن دوران در حزب الله لبنان فعالیت داشت، در زمان ازدواج به همسر خویش اعلام داشت که تعهد شهادت به حزب الله دارد و معصومه از این تعهد بسیار خوشحال شد. رضا عواضه به همراه همسرش در سال 1383 به لبنان رفت و در آنجا به حزب الله لبنان پیوستند. البته رضا عواضه برای آسایش همسر خود چند سالی را برای کارهای تحقیقاتی به ایران بازگشت و در دانشگاه امیرکبیر به فعالیت های علمی پرداخت. رضا عواضه از نخبگان علمی در حوزه لینوکس بود و به عنوان نیروی کلیدی در پروژه طراحی روتر ملی ایران شرکت داشته و بخش مهمی از این پروژه را توسعه داد و آن را به عنوان اختراع به ثبت رساند.
معصومه بعد از مهاجرت به لبنان، ابتدا در یک شرکت کامپیوتری مشغول شد. آنقدر کارش را به خوب انجام می داد که به او مرخصی نمی دادند. او در کارهای فرهنگی و بحث مهدویت بسیار فعال بود و گروه های مهدویت تشکیل داده بود. در کنار آن هم در بحث مقاومت فعال بود و از پدرش درخواست دعا برای شهادت داشت.

نرجس عباسآبادی یکی از دوستان شهیده کرباسی گفت: سال ۲۰۰۶ که جنگ شروع شد معصومه تازهعروس بود، از روزی که ازدواج کرده بودند و به لبنان آمدند یک سالی میگذشت. با اینکه میتوانست در آن روزها به ایران بیاید، اما در لبنان ماند، آرزوی او شهادت بود. گاهگاهی هم این آرزوی شیرین را به زبان میآورد، مثلاً سال ۲۰۰۶ در برابر اصرارهای خانواده و اطرافیان که از او میخواستند به ایران برود، میگفت «همینجا میمانم، کنار مردم لبنان مقاومت میکنم و اگر قسمتم بود شهید میشوم.» پای حرفش هم ماند، تا روز آخر جنگ در لبنان بود و ترجیح داد آوارگی را به جان بخرد اما کنار مردم باشد. علاوه بر خودش و همسرش باکی نداشت اگر پنج فرزندش هم در این مسیر مقدس فدایی شوند. همیشه میگفت «فرزندانم تقدیم به مقام معظم رهبری هستند.» . معصومه بسیار مؤمن و ولایتی بود. هر جا حرفی از کار فرهنگی میشد معصومه اولین نفر آنجا حاضر میشد. زیاد میشنیدم که لبنانیها را تشویق به یادگیری زبان فارسی میکرد. میگفت «زبان فارسی، زبان انقلاب و جمهوری اسلامی است.»
مراسم دعای کمیل دیدارهای خانم عباسآبادی و شهیده را هر هفته تازه میکرد. معصومه پای ثابت این جلسات مذهبی بود. آخرین بار مراسمشان قبل از شهادت ابراهیم عقیل و حمله به ضایحه برپا شد. آن روز معصومه مثل همیشه سرحال نبود، صورت مهربان و پر انرژیاش رنگ دلهره داشت. سر صحبت که میانشان باز شد، خانم عباسآبادی نشست پای حرفهای دلِ نگران دوست صمیمیاش. «در آن شرایط کوچکترین اضطرابی برای خودش یا خانوادهاش نداشت. نگران مردم لبنان بود. میگفت حالا مردم لبنان باید خانههایشان را دوباره رها کنند و آواره شوند. خانههایی که 18 سال برایش زحمت کشیدهاند، اما میدانم آنقدر قوی هستند که هر چه که بشود میگویند فدای سر سید.» سید حسن نصرالله که شهید شد، شیطنت رسانههای دشمن باعث شد تا بخشی از قشر خاکستری لبنان ایران را در این شهادت مقصر بدانند. معصومه بابت این سوءتفاهم خیلی ناراحت بود، ناراحتیاش هم شد آخرین پیامی که برای خانم عباسآبادی فرستاد. «میگفت مردم لبنان فعلاً داغدار هستند، باید صبر کنیم، آرام که شدند روشنگری کنیم، باید حرف بزنیم، باید قانع کنیم.»
همیشه حرفهایش مثل آب روی آتش بود. کلمه کلمهاش به آدم آرامش میداد. خانم عباسآبادی خاطراتش را از شهیده چنین میگوید: « من تازه ازدواج کردم، میگفت نرجس اگر جنگ شد نترس، من هم مثل تو تازهعروس بودم که جنگ لبنان شروع شد. تقدیر هرچه باشد همان میشود. وقتی هم به ایران برگشتم فقط یک سفارش داشت؛ مواظب دلت باش!» هنوز آخرین نجوا و شاید هم وصیت معصومه در گوش نرجس مانده است: «مواظب دلت باش!»

حسین کرباسی پدر شهیده معصومه می گوید: دخترم در تمام دوره های مختلف تحصیلی جزء برترین ها بود و به کار تحقیق و پژوهش علاقمند بود. معرفی بیش از 50 گیاه داروئی از مقالات معروف این شهیده بود. دخترم معصومه در کل سه ویژگی داشت، اول به شدت مردم دوست و اهل معاشرت بود. نه تنها با خانواده بلکه با دوست، آشنا و مردم عادی هم صحبت میشد و تعامل داشت. دوم ، بسیار اهل مطالعه بود و درباره کتاب بامن مشورت میکرد. بدون اغراق از ابتدای سال 1402 تا کنون 30 کتاب خواند و آخرین کتاب درباره شهید حسن تهرانی مقدم بود. که نشد درباره آن صحبت کنیم. سوم، تربیت فرزند هم برایش مهم بود و میخواست آنها با روحیه مقاومت، شجاعت و شهادت رشد پیدا کنند. و به همین خاطر هم فرزندانش را به ایران برنگرداند.
معصومه کرباسی، مادر فداکار پنج فرزند بود و سالها با راه اندازی کانونها، مجالس فرهنگی و دینی با نگاهی امتی به مباحث جهان اسلام، هم اسطوره مقاومت شد و هم به آرزوی خود که بارها به خانواده اش گفته بود، رسید. آنها پنج فرزند داشتند؛ سه پسر و دو دختر که هنگام شهادت، فرزند بزرگشان 17 ساله و کوچکترین فرزند آنها دو سال و نیم بود. شب قبل از قبل از حادثه، جشن تولد 3 سالگی محمد فرزند چهارم این زوج آسمانی بود. در جشن کوچکی که برگزار شده بود، محمد به عنوان آرزو، شهادت خواسته بود.

بنابر این گزارش، پهپاد ارتش تروریستی صهیونیستی روز شنبه 28 مهر به طور هدفمند یک خودرو در شهر جونیه را تعقیب میکرد، خودرویی که سرنشینانش کرباسی و همسرش عواضه بودند. خودرو در حال حرکت بود که پهپاد رژیم صهیونیستی به سمت آن موشکی پرتاب کرد اما به گوشه ماشین برخورد کرد و صدمهای به سرنشینانش وارد نشد. عواضه خودرو را متوقف کرد. کنار اتوبان ایستاد، پیاده شد و دست همسرش را گرفت تا گوشهای پناه بگیرند. سرنشینهای خودروهای دیگر هم پیاده شدند اما انگار هدفهای پهپاد مشخص بودند. موشک دوم هم شلیک شد و زوج ایرانی-لبنانی به شهادت رسیدند.
مهتدی عواضه فرزند دوم و چهارده ساله خانواده، ماجرای شهادت پدر و مادرش را اینگونه بیان می کند: « ۲۰ روزی میشد که ما خانهمان را در بیروت ترک کرده بودیم و در یکی از هتلهای جونیه زندگی میکردیم. یک اتاق دو خوابه که خانواده ۷ نفرهٔ ما و خانواده پدریام در آن میماندیم. پدرم طبق معمول آن روز نماز صبحش را خواند، قهوهاش را با مادر خورد و برای رفتن به سرکار آماده شد، مادرم هم همراهشان رفت تا سری به خانه بزند و لباسهای ما را بشوید. تقریباً ۱ ساعت بعد از آن که از خانه رفتند شهید شدند.»
پدر شهید کرباسی میگوید: یادم نمیرود چند شب قبل از شهادتشان که با آنها صحبت میکردم بهشان گفتم : وضعیت لبنان وضعیت خطرناکی است بنابراین به ایران بیایید. معصومه دخترم گفت : پدرجان من شوهرم را رها نمیکنم و همان جا میمانم. همین گونه هم شد و با شوهرش به دیدار حق و لقاءالله پیوستند.

پیکر شهیده معصومه کرباسی در روز یکم آبان به ایران منتقل شد.و در روز ششم آبان با حضور گستردۀ مردم که با در دست داشتن پرچم و نمادهای مقاومت و شعارهای مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا خشم و نفرت خود را از استکبار جهانی و رژیم اسرائیل نشان میدادند، کنار شهدای حرم شاهچراغ در شیراز به خاک سپرده شد. فرزندان شهیده کرباسی بعد از شهادت والدین بارها در مراسم های مختلف در ایران حاضر شدند، این فرزندان کوچکترین ناراحتی از شهادت والدین خود نداشتند و این اتفاق را موهبت الهی می دانستند. مادر شهید رضا عواضه گفت: خدا را شکر میگویم، این زوج از ابتدای زندگی مشترک خود بسیار خاص و متفاوت بودند. آنها بسیار مؤمن و وفادار بودند. همسر شهید عواضه بسیار شجاع و صبور بود و زندگی آنها مانند زندگی نیروهای مقاومت بود.

