یکی از عزیزان و رزمندگان دوران دفاع مقدس شهر کازرون جناب اقای حاج رضا حسن زاده است کسی که شاهد قربانی شدن سه برادر خویش در جبهه بوده است و بالاخره خودش هم از تیرو ترکش دشمن در امان نماند و به خیل جانبازان بی ادعا پیوست. او خاطره ای در مورد شهادت شهید باستان وعبدالرسول رضوی بیان نمود:
در سال ۱۳۶۰توفیق داشتم که در یک ماموریت در خدمت برادران عزیز ابراهیم باستان و عبدالرسول رضوی باشم .

ساعت یازده سی دقیقه از روزهای جبهه. باستان که هیچ وقت توجه ای به مسائل بی ارزش و بیهوده نداشت به من ورضوی گفت:ا قای رضوی اقای حسن زاده یک دوربین پیداکنید ویک عکس از من بگیرید.
رضوی به شوخی به او گفت «مگه تو نمونه هستی که بخواهیم از تو عکس بگیریم ؟»
باستان لبخندی زد و گفت: «به خدا شهید می شوم ان وقت دلتان می سوزد که یک عکس با من ندارید.»
رضوی گفت: «ما منکر این نیستیم که شما شهید می شوید اما گه قرار شهادت باشد نوبت را بایدرعایت کنی …..من در این جا از شما قدیمی تر و مستحقترم»
حدود یک ساعت از این ماجرا نگذشته بود که عراقی ها یک گلوله فسفری به سمت ما انداختند بلافاصله فرمانده اعلام خطرکرد وگفت « عراقی ها متوجه شده اند که ما اینجا هستیم و می خواهند اینجا را بزنند … هرچه سریعتر تفنگ هایتان بردارید وبه پشت خاکریز بروید»
تعدادی از بچه ها به سرعت تفنگ هایشان به سرعت برداشتند وبه پشت خاکریز رفتند در کمتر ازیک دقیقه باران خمپاره شروع شد و ما زمین گیر شدیم. در همان روز ابتدا عبدالرسول وسپس ابراهیم به شهادت رسیدند تا هم نوبت عبدالرسول رعایت شده باشد و هم پیشبینی شهید باستان به حقیقت به پیوندد.
روحشان شاد باد…