معرفی کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد»

کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد» یادبودی است برای شهید حسن طهرانی مقدم که ناگفته هایی از زندگی این شهید را بیان کرده است. این کتاب را فائضه غفار حدادی تدوین کرده و سعی کرده در 35 روایت، زندگی شهید سردار حاج حسن طهرانی مقدم را از جوانی تا شهادت روایت کند. در کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد» خبری از نام راوی خاطرات نیست اما در هر روایت معلوم است که نویسنده از اطلاعات چندین راوی و واز منظرهای مختلف بهره برده است.

این کتاب بسیار خلاصه و جمع و جور می باشد، اما ویژگی های شاخص شهید تهرانی مقدم را به صورت کامل بیان کرده است. رهبر انقلاب تاکید داشتند در مورد نحوه مدیریت حسن طهرانی مقدم باید پایان نامه تعریف شود. چند ویژگی شاخص مدیریتی ایشان به شرح زیر است:

  • با اینکه مدیر بود، در انجام دادن کارهای سخت مشارکت داشت. مدیریت را در این نمی دید که تنها به نیروها دستور دهد و خودش اقدامی انجام ندهد. با اینکه مدیر بود، دوشادوش نیروها کار می کرد. وقتی به یک مشکلی در کار برخورد می کردند، با اینکه مدیر مجموعه بود، آستین هایش را بالا می زد و وارد گود می شد. این جور نبود که چون رئیس است فقط دستور دهد، بلکه خودش هم برای رفع مشکل وارد کار می شد.
  • منتظر تشکر بقیه و پاداش گرفتن نبود. وقتی کاری ها را تمام می کرد، سرش را پایین می انداخت و کار بعدی را شروع می کرد. یک جمله داشت که می گفت:

«کاری را که خوب انجام دادی، وانستا همونجا تا تشویقت کنند. زودی از در پشتی در برو»

  • از کار بزرگ نمی ترسید، از زیادی کار هم نمی ترسید. پشتکار زیادی داشت و با این پشتکارش کارهای بزرگ را انجام می داد. گاهی از 6 صبح تا 12 شب با نیروهاش کار می کرد. این نبود که به عنوان مسئول اگر کار بزرگ یا سختی بهش پیشنهاد می دادند، بترسد و قبول نکند. شهید تهرانی مقدم کسی بود که کارهای بزرگ و نشدنی را قبول می کرد و به اتمام می رساند. زمانی که در جنگ بهش گفتند توپخانه تشکیل بده، سپاه اصلا توپ نداشت. عده ای مسخره اش می کردند که وقتی توپ نداریم، چطوری توپ خانه تشکیل دهیم. می گفت توپ ها ما دست عراقی ها است. در فتح المبین که توپ های غنیمتی گرفته شد، توپ ها روسی بود ولی ایران فقط توپ آمریکایی داشت. بچه های ارتش که توپ آمریکایی داشتند، نتوانستند کمکشان کنند. توی یک ماه کار با این توپ ها را یادگرفتند و حتی خراب ها را هم تعمیر کردند. بچه های ارتش دهانشان باز مانده بود. وقتی کار زیاد می شد به نیروهاش می گفت «زن طلاق، بچه یتیم خونه . بایستید و کار کنید.» نیروها را از 6 صبح تا 12 شب نگه می داشت. متاسفانه خیلی از مدیرها وقتی کار سخت می شود، یا اصلا کار را قبول نمی کنند، یا خودشان جا خالی می کنند و کار را گردن نیرو می اندازند. برای همین هم کارهای بزرگ نمی توانند انجام دهد، اما حاج حسن تهرانی مقدم، مرد انجام کارهای بزرگ بود.
  • خودش وارد کارهای علمی می شد. وقتی با یک مشکل علمی مواجه می شدند، حاج حسن با این سن بالا، با این درجه مدیریتی بالا و بدون تحصیلات آکادمیک رسمی بالا، باز هم می توانست وارد کار علمی شود. خودش شروع به مطالعه می کرد با استادهای دانشگاه بحث می کرد. گاهی رقیب نیروهایش می شد که چه کسی زودتر مسئله را حل می کند. موازی نیروها شروع به کار علمی می کرد. گاهی نیروها می ترسیدند، که رئیس زودتر به جواب برسد.
  • سعی می کرد از همه توانایی نیروهایش استفاده کند. سعی می کرد هر چه پتانسیل بالقوه ای در نیرو وجود دارد، بالفعل کند. سعی می کرد همه استعداد های نیرو را شکوفا کند. گاهی کاری که به طور عادی 3 ماه وقت لازم داشت را می گفت در 15 روز تمام کنید.
  • در کار خلاقیت داشت. می توانست کار را سیستمی کند و کار را گسترش دهد. به عنوان مثال در جبهه حاج حسن خمپاره زن بود. وقتی در عرض چند ماه در خمپاره زدن و گرا دادن حرفه ای شد. پیش حسن باقری رفت و طرح داد و گفت: «خمپاره زدن تنها فایده ندارد، باید تعداد زیادی خمپاره با هم کار کنند و فرماندهی آتش داشته باشند.» همین شد که حسن باقری او را مسئول اجرای این طرح کرد. وقتی یک کاری را به حاج حسن می سپردند، آن کار را به نحو عالی انجام می داد ولی در آن کار نمی ماند، قدم بعدی را هم طراحی می کرد.
  • کادر سازی می کرد. در مورد نیاز های مختلف، افراد با استعداد را دستچین می کرد. وقتی این افراد را جمع می کرد، سعی می کرد که آنها را نگه دارد. در کارها به آنها آزادی عمل می داد تا پیشرفت کنند. شهید تهرانی مقدم استاد کادرسازی بود.
  • هدفش بزرگ بود. هدفش خودش نبود، تشکیلات هم نبود، سپاه هم نبود، ایران هم نبود، هدفش شیعه بود. یک طرحی داشت که وقتی دستگاهی ساخته می شد، به جای «ساخت ایران» روی آن «ساخت شیعه» بخورد.
  • وقتی کاری را راه می انداخت، می سپردش به بقیه و سراغ کار بعدی می رفت. می گفت: «من نمی خواهم مثل مرغ باشم که وقتی تخم گذاشت، می نشیند رویش و نمی گذارد کس دیگری بهش دست بزند.» یا می گفت: «راه بنداز، جابندار و برو»
  • طرفدار گروه های کاری سبک، کوچک و چالاک بود.
  • دنبال این نبود که خودش از اول چرخ را اختراع کند. وقتی می دید گروهی در کشور قطعه مورد نیازش را می سازند، به آنها سفارش می داد. این کار سبب می شد، صنعت کشور را رونق بگیرد و خودش هم انرژی اش را صرف کارها انجام نشده، بگذارد.
  • اهداف بزرگ را نشانه می گرفت و دنبال انجام کارهای ساده و روزمره نبود. از کارهای بزرگ و سخت نمی ترسید، دید بلندی داشت و به کم قانع نبود. در مسائل موشکی، ایران هر سال 2 سکوی موشک می ساختند، تهرانی مقدم می گفت امسال 6 سکو بسازید. در ورزش طرح می داد که 5000 بسیجی قله دماوند را فتح کنند. اگر یک هدف بزرگ می دید، نمی ترسید. خیلی از مدیرها از اهدف بزرگ می ترسند و آن را دست نیافتنی می دانند. اما تهرانی مقدم از اهداف بزرگ نمی ترسید. سراغ کارهای بزرگ می رفت و با مدیریت اش آنها را به مقصد می رساند. در داستان فرهاد و شیرین، فرهاد می خواست کوه بکند که نتوانست. اما تهرانی مقدم کوه های زیادی را کند.
  • با افراد دانشگاهی می توانست کار کند. با اساتید دانشگاه که بالاترین مدارج علمی را داشتند، می توانست کار کند. وقتی به مشکلی بر می خورد این توانایی را داشت که از دانشگاه های کشور کمک بگیرد. برخی از مدیران به دلیل دانش پایین خودشان و ادعای زیادشان، نمی توانند با اساتید کار کنند.
  • دنبال خودکفایی و استقلال بود. دنبال بومی کردن صنعت ها بود. می گفت «ما باید دست روی زانوی خودمان بگذاریم و بلند شویم». وقتی موشک نداشتیم، دنبال موشک بود، وقتی موشک گیرمان آمد، دنبال این بود که خودمان موشک را شلیک کنیم. وقتی موشک شلیک کردیم، دنبال این بود که خودمان موشک بسازیم. وقتی موشک ساختیم دنبال بیشتر کردن برد و افزایش دقت آن بود.
  • از هر چیزی دنبال بهترین اش بود. آشغال دور خودش جمع نمی کرد. اهل تجمل نبود، اما وقتی چیزی می خرید، سعی می کرد بهترین اش را بخرد. به نیروهایش می گفت ماشین خوب بخرید، پراید نخرید.
  • پول کارهایش را از جاهای مختلف جمع می کرد، حتی از هیئت هم برای کار علمی پول می گرفت.
  • بین نیروها روحیه معنوی ایجاد کرده بود. گاهی مدیرها حرف های معنوی و انقلابی می زنند که نیرو را فریب دهند و سو استفاده کنند. اما حاج حسن با اعتقاد خالصانه ای که داشت، بین نیروها روحیه معنوی ایجاد کرده بود. همیشه بین نیروها زیارت عاشورا را بر پا می کرد. نیت خالصانه و روحیه معنوی و انقلابی خودش را به نیروها منتقل کرده بود.
  • مجموعه را در سطح پایین نگه نمی داشت، دنبال ایده های نو بود و هر روز مجموعه را بالا می برد.
  • به نیروها حقوق کمی می داد اما پاداش اتمام پروژه اش زیاد بود. این جوری نیروها به دنبال تمام کردن پروژه ها بودند و انجام پروژه را طولانی نمی کردند.
  • نیروها بهش اعتماد داشتند. اگر نیرو به رئیس اعتماد داشته بود، توی سخت ترین شرایط هم با رئیس اش می ماند. اگر نیرو به رئیس اش اعتماد نداشته باشد، توی بهشت هم با او نمی رود. حاج حسن تهرانی مقدم یک گروه منسجم پشت خودش ایجاد کرده بود که این گروه حاضر نبودند، او را رها کنند و به او ایمان داشتند. عواملی که سبب می شود، نیرو به رئیس اعتماد کند:

الف) وقتی نیرو متوجه شود که رئیس به کار مسلط است.

ب) وقتی نیرو مطمئن شود که رئیس دنبال تضییع حق او نیست، بلکه حق او را هم وصول می کند. در این صورت نیرو به جای اینکه نگران حق اش باشد، نگران کار است.

ج) وقتی نیرو مطمئن شود که رئیس دنبال این نیست که شکست ها را گردن او بیندازد. گاهی اوقات رئیس وارد کار نمی شود و دنبال این است که یک آتو از نیرو بگیرد و شکست ها را گردن او بیندازد. در این صورت نیرو هم دل به کار نمی دهد. اما وقتی نیرو مطمئن می شود که رئیس دنبال مقصر کردن او نیست، دل به کار می دهد. رئیس باید بار مسئولیت را به عهده بگیرد، نه اینکه دنبال این باشد که شکست ها را گردن نیرو بیندازد.

د)حاج حسن به عنوان مدیر مجموعه چیزی برای خودش نمی خواست و همه چیز را برای مجموعه می خواست.

ه) به فکر مادیات نیروها بود. مثلا برای نیروهایش وام جور می کرد که ماشین بخرند. به نیروهایش می گفت ماشین خوب بخرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *