شیخ راغب حرب روحانی شیعه لبنانی که به شیخ الشهدای مقاومت لبنان شهرت یافته، یکی از رهبران مقاومت اسلامی در لبنان بود. او بسیار تحت تاثیر انقلاب اسلامی ایران و شخصیت امام خمینی رحمه الله بود. او پس از حمله اسرائیل به لبنان، رهبری جریان مقاومت را در جنوب لبنان به دست گرفت و مردم را برای بیعت با امام خمینی تشویق کرد. راغب حرب در ۷ اسفند ۱۳۶۲ش ، پس از قرائت دعای کمیل در مسجد و به هنگام بازگشت به منزل، با شلیک چند گلوله از سوی افراد مسلح همکار با اسراییل کشته شد.
تولد
راغب حرب در سال ۱۳۷۲ق/۱۳۳۲ش در روستای جبشیت، جنوب بیروت بهدنیا آمد. خانه پدرش، محل رفتوآمد افراد مذهبی از جمله آیت الله محمد مهدی شمس الدین و آیت الله سید محمدحسین فضلالله بود. راغب یک سال بعد از ازدواج پدر و مادرش به دنیا آمد و دوران کودکی را در زادگاهش گذراند. پدر راغب کشاورز متدینى بود که هر ساله زکات محصولش را پرداخت مى کرد و به تدیّن و تقوى معروف بود. ابومالک، عموى شیخ راغب حرب، پس از استقرار در جبشیت نقش اساسى در گسترش فرهنگ اسلامى داشت. او کتابهاى مهم اسلامى را از کویت مى آورد و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید را بارها مطالعه کرده بود.
تحصیلات
راغب از هفت سالگی وارد دبستانی در جبشیت شد. گفته شده چون مادرش زبان فرانسوی را زبان استعمار میدانست و این عقیده در وجود فرزندش نیز شکل گرفت، از یادگیری آن زبان خودداری کرد. در روستای جبشیت تا مقطع دبستان وجود داشت، مادر راغب فرزندش را در ده سالگی برای ادامه تحصیل به نَبَطیه فرستاد. وى که از همان دوران نظام لبنان را قبول نداشت و پرچم این کشور را رمز سلطه فرانسه و نشان استعمار مى دانست، در ۱۵ سالگی به تحصیل علوم دینی علاقمند شد. نقل شده مادر راغب هم قبل از تولد او علاقه داشت یکی از فرزندانش علوم دینی را فراگیرد.
راغب در سال ۱۳۴۸ش (۱۹۶۹م ) برای تحصیل علوم دینی عازم بیروت شد و به مدرسه «المعهد الشرعی الاسلامی» در شرق بیروت رفت. این مدرسه توسط سید محمد حسین فضل الله، پس از بازگشت از نجف تاسیس شده بود و در آنجا رسائل، مکاسب و کفایه الاصول و خارج اصول و فقه را تدریس میکرد. بسیاری از شخصیتهای جنبش مقاومت اسلامی لبنان تربیت شده این مدرسه هستند. بنیان فکری راغب مبتنی بر پیروزی دین بر استعمار در این زمان شکل گرفت.

راغب در سال 1350ش، عازم نجف اشرف شد. او به دنبال رسیدن به اجتهاد نبود و بیشتر به دنبال ترکیب علم با عمل برای خدمت به مردم بود. او سه سال در نجف بود و می کوشید درسش را زود به پایان برساند و به لبنان بازگردد. او در تابستان سال 1392ق (1351ش) در نجف اشرف با دختر عمویش ازدواج کرد. در سه سالى که در نجف اشرف بود، منطق، نحو، بلاغت و اصول فقه را فراگرفت. راغب در نجف بر استفاده از تقویم هجرى اصرار داشت، به گونه اى که حتى اگر از سال میلادى سؤال مى شد، به قمرى جواب مى داد. به مراسم عاشورا توجه ویژه اى داشت و بارها از نجف براى زیارت امام حسین(علیه السلام) به کربلامى رفت و گاه این مسیر طولانى را پیاده طى مى کرد.
راغب حرب در نجف اشرف با سید عباس موسوی آشنا شد. وجه اشتراک راغب حرب با سید عباس موسوی در درک خاص آنان از پدیده اشغالگرى دشمن صهیونیست و تبلیغات گسترده آنها درباره احکام اسلام درباره اشغالگران و اتحاد در برابر دشمنان بود. آنها در این مسیر مواضع دلیرانه و صریح اتخاذ کردند، در اعتقادات خود پایدار ماندند و در بسیج جوانان در راه ارزشها کوشیدند.
جناب سید على اکبر محتشمى پور سفیر سابق جمهورى اسلامى ایران در سوریه مى گوید:
«در نجف اشرف از همه کشورهاى اسلامى و عربى و از کشورهاى مختلفى مثل عراق، لبنان، ایران، افغانستان، هندوستان، پاکستان و حتى برخى از کشورهاى آفریقایى و کشورهاى جنوب خلیج فارس مثل کویت، بحرین، عربستان و سایر کشورها طلاّب زیادى مشغول تحصیل بودند و با امام رفت و آمد داشتند. منتها در میان طلاب و دانشجویان علوم اسلامى، لبنانى ها خیلى برجسته تر و شاخص تر از دیگران بودند. آن ها داراى فرهنگ غنى و پویا و خوش فکر بودند. مسائل روز را خوب درک مى کردند. در آن زمان مرحوم شهید سید عباس موسوى در نجف اشرف تحصیل مى کرد. البته شیخ راغب حرب که شیخ مقاومت اسلامى نامیده مى شد و به شهادت رسید، در نجف بود و برخى دیگر از چهره ها و شخصیت ها و طلاب لبنانى که در نجف اشرف زیاد بودند. آن ها که شاخص بودند و روحیه و فضاى فکرى خاص و نزدیک به حضرت امام (ره) و نهضت ایشان داشتند، همان هایى بودند که نام بردم و رفت و آمدهایى با امام داشتند. منتها بر اساس تفکر و اندیشه حضرت امام در درس سایر مراجع از جمله شهید سید محمدباقر صدر هم شرکت مى کردند.»
بازگشت به لبنان
راغب حرب در سال 1394ق بر اثر فشارهاى حزب بعث عراق به لبنان بازگشت. او پس از بازگشت از عراق، امام جمعه جبشیت شد و توانست از اهالی این شهر برای مقاومت اسلامی نیروهای زیادی جذب کند.
راغب در فکر تجدید حیات اسلام و تأسیس حزبى بود که نامش را «حزب الطلیعة الثورة الاسلامیة» گذاشته بود. او همراه بعضى از دوستانش به دیدار امام موسى صدر شتافت. امام موسی صدر به همراه دکتر چمران از او استقبال کردند و در مورد تنظیم حرکت اسلامی صحبت کردند. راغب حرب جزو اولین افرادی بود که از پیمان ملی حرکت محرومین امام موسی صدر آگاهی یافت.
با اعلام «حرکة المحرومین» توسط امام موسى صدر در سال 1354 ش. شهید راغب حرب همراه دوستان و مریدان خود همکارى با آن را در منطقه نبطیه آغاز کرد. حجت الاسلام سید ابوذر عاملى از همرزمان و همکاران شهید چمران در موسسه صنعتى جبل عامل در این خصوص مى گوید:
« ما بعد از تشکیل حرکت امل با شیخ راغب حرب آشنا شدیم. شیخ راغب حرب با ما همکارى زیادى داشت. بارها با ایشان به روستاهاى منطقه نبطیه رفتیم تا جلسات هفتگى جوانان حرکت امل را اداره کنیم. شیخ راغب حرب صداى خیلى زیبایى داشت. به همین جهت در تمامى جلسات قرآن را خود تلاوت مى کرد. این بخش از برنامه در حدود نیم ساعت طول مى کشید. بعد از آن مسائل فرهنگى و سیاسى مطرح مى شد.»
او در لبنان به مسائل فقرا اهتمام زیادی داشت و با کمک جمعیّت فرهنگی خیریّه توانست پرورشگاه سیده زینب را تأسیس کند. همچنین «خانه پول مسلمانان» را ایجاد کرد. حرب همچنین در شهر شرقیه مدرسهای ابتدایی تأسیس کرد. در مدّت اشغال اسرائیل در سال ۱۹۷۸ ایشان به صورت پنهانی به خانواده شهدا، مجروحین و اسیران کمک میکرد؛ که باعث ایجاد «بنیاد شهید لبنان» یکی از مؤسسات زیرمجموعه حزبالله شد.
وى عوامل انحراف و تباهى را مادّیگرى، نبود شخصیتهاى متفکّر، روشن نبودن قوانین و دستاوردهاى اسلام مى دانست، بنابراین تصمیم گرفت ماهیت اسلام واقعى را که مطابق قرآن کریم است، آشکار سازد و شیوه هاى تربیتى اسلامى را در پیش گیرد. او مایل بود با علم به احکام شرعى انسانها را هدایت کند تا در همه کارها خدا را در نظر بگیرند و در راه رضاى او گام بردارند و خود را از خشم و غضب او دور نگه دارند.
اوّلین کار راغب در جبل عامل امر به معروف و نهى از منکر اهل شهر بود. کار اصلاح و تربیت مردم در خلال مواعظ، خطبه ها و دروس و در نماز جماعت، همان کارى بود که در جبشیت انجام داده بود. مسجد، خانه محبوب او بود. به نماز در آن اصرار می ورزید و تبار خود را در آن جا پیدا مى کرد. قرآنهاى قدیمى را که اوراق آنها از بین رفته بود، جمع آورى مى کردو به صحافى مى سپرد. ابتداى امر در سخنرانى مشکل داشت. مات و مبهوت مى شد. گاهى از روى ورق مى خواند، ولى سرانجام بر اثر استقامت و تکرار، از خطباى نامى شد. علاقه بسیارى به قرآن کریم داشت. در ابتداى خطبه و درس، آیات قرآن را مى خواند تفسیر آیات را بیان مى کرد. به کودکان و جوانان اهمیت مى داد.
کار دوم او برپایى نماز جمعه بود. پیش از آن نماز جمعه تنها در برج البراجنه بیروت به امامت دکتر محمد صادقى تهرانى اقامه مى شد. ابتدا از طرح نماز جمعه استقبال نشد، چون بعضى از فقهاى شیعه وجوب نماز جمعه را در زمان حاکم عادل (امام معصوم یا تالى تلو او در عصر غیبت) معتبر مى دانستند. گاهى 5 یا 7 نفر براى نماز جمعه حاضر مى شدند تا آنکه به تدریج جمعیت نمازگزاران افزایش یافت. نماز جمعه با وجود کمى علما در منطقه فرصتى مناسب براى تجمع مؤمنان، جداى از فضیلت و ثواب آن، بود. نماز جمعه ثمرات بسیارى داشت، از آشنایى مؤمنان با یکدیگر، همکارى در بعد اجتماعى، مطرح شدن شئون سیاسى مختلف در منبر نماز جمعه و رشد جماعت مؤمنان و تربیت آنان در مجالس. راغب سالها بعد و با اشغال جنوب لبنانتوسط اسرائیل، به اقامه نماز جمعه ادامه داد و اعتقاد داشت یکى از پیامهاى اصلى نماز جمعه این است که به مسلمان بیاموزد با دشمن متجاوز همکارى نکنند و روز جمعه از مهم ترین روزهایى است که با بهره گیرى از آداب آن، مى توان جامعه را بر اساس اصول و معیارهاى صحیح ساخت و به صفوف مسلمانان انسجام بخشید.

حمله اسرائیل به لبنان
راغب حرب در خرداد ماه 1361 براى شرکت در کنفرانس نهضتهاى رهایى بخش عازم ایران شد. در کنفرانس تهران 79 شخصیت روحانى و غیر روحانى از لبنان شرکت کرده بودند. مهم ترین شخصیتهاى لبنانی حاضر در کنفرانس علامه سید محمد حسین فضل الله، شیخ راغب حرب و شیخ صبحى طفیلى بودند.
در حین برگزاری کنفرانس، راغب حرب خبر حمله اسرائیل به لبنان را شنید. ارتش رژیم صهیونیستى با هدف اخراج رزمندگان فلسطینى از لبنان، روى کار آوردن رئیس جمهور مسیحى طرفدار اسرائیل و کاستن از قدرت نظامى و سیاسى سوریه در لبنان تهاجم گسترده اى را از زمین، هوا و دریا به این کشور آغاز و به خاطر عقب نشینى فلسطینی ها تا دروازه هاى بیروت پیشروى کرد. منطقه شیعه نشین «ضاحیه» تنها منطقه اى در بیروت بود که ارتش اسرائیل نتوانست وارد آن شود و این موضوع باعث گردید مجموعه هاى اسلامگرا بتوانند محل امنى براى حفظ اسلحه و نیروهاى خود داشته باشند.
در حین کنفرانس، راغب حرب از حمله اسرائیل به لبنان با خبر شد. شرکت کنندگان لبنانى خواستار کمک فورى ایران به مردم لبنان گردیدند. راغب حرب نیز بلافاصله به جنوب لبنان بازگشت.
جماعت مسلمین و اغلب مسلمانان در لبنان به دنبال راحتى بودند. شعله مقاومت ملى لبنان را راغب حرب براى اول بار در جبل عامل برافروخت و مقاومت در همه مساجد و در مراسم مذهبى خصوصاً در عاشورا رشد کرد. اولین گامى که راغب در جبشیت برداشت، اعلام احکام دینى در خصوص وجوب جهاد و دفاع از اسلام در مقابل دشمن بود.
راغب حرب جهت آشنایی بیشتر با انقلاب اسلامی، در همان سال بار دیگر به ایران سفر کرد. هدف او آشنایى با انقلاب اسلامى ایران بود. او وارد شهر قم شد و چند ماه در این شهر مقدس به سر برد. وى در کنگره ائمه جمعه و جشنهاى دهه فجر سال 1361 شرکت کرد و در تهران جهت اهداى خون به رزمندگان اسلام به یکى از پایگاه هاى انتقال خون مراجعه کرد. او همچنین بازدیدی هم از مناطق عملیاتی جنوب کشور داشت.
نیروهاى اشغالگر از افزایش نقش روحانیون و اقدام آنان براى بسیح مردم لبنان علیه اسرائیل آگاهی یافتند. از برجسته ترین این روحانیون راغب حرب بود که حرکت بسیج عمومى را در جبشیت علیه اسرائیل آغاز کرد. اشغالگران تلاش کردند بر او فشار آورند. یک افسر اسرائیلى براى گفت و گو با وى به خانه اش رفت، اما او از دست دادن با افسر خوددارى کرد. راغب حرب به او گفت: «شما اشغالگرید، از این جا بروید، ما را با شما کاری نیست» و این جمله مشهورش را بر زبان آورد که:
« مواضع ما سلاح ماست و دست دادن با دشمن به معناى به رسمیت شناختن اوست.»
جبیشت از اولین روستاهایى بود که با تعالیم وى رو در روى اسرائیل ایستاد و تمام کالاهاى اسرائیلى را تحریم کرد و زن و مرد در بیرون راندن مزدوران صهیونیست کوشش فراوان کردند. اسرائیل که متوجه شده بود پیروى کردن مردم از شیخ براى آنها گران تمام مى شود، نقشه دستگیری شیخ راغب و ترساندن سایر انقلابیون را ریخت. سربازان اسرائیل چندین بار به خانه وی حمله بردند که معروفترین آن در دسامبر ۱۹۸۲ بود. در آن حمله آنان نتوانستند به وی دست پیدا کنند پس در مقابل این شکست به آزار کودکان بیسرپرستی پرداختند که وی به واسطه کامل نبودن ساختمان پرورشگاه سیده زینب، در خانه خود پناهشان داده بود. دشمن برای پیدا کردن وی جاسوس تعیین کرد و نهایتاً وی را یافت.
نیروهاى صهیونیستى شب جمعه 28 اسفند سال 1361 (8 مارس 1983م) منزل شیخ راغب حرب امام جمعه جبشیت را با زره پوش محاصره و او را دستگیر و به مکان نامعلومى منتقل نمودند. نیروهاى صهیونیستى طی شکنجههای جسمی و روحی از وی خواستند جنوب را ترک کند که وی سر باز زد. پس از انتشار خبر دستگیرى امام جمعه جبشیت که در عین حال عضو هیئت شرعى مجلس عالى اسلامى شیعیان لبنان بود، اهالى جبشیت پس از اعتصاب و تظاهرات در مسجد شهر تحصن کردند. پس از آن اهالى روستاهاى نبطیه دست به اعتصاب زدند و مؤسسات و مدارس و مغازه ها تعطیل شد. با اعتصاب سراسرى مردم نبطیه، نیروهاى اسرائیل در جنوب لبنان به حال آماده باش درآمدند. اول فروردین 1362 مسلمانان شهر نبطیه طى تظاهراتى ضمن محکوم کردن اشغال جنوب لبنان توسط صهیونیستها و دستگیرى شیخ راغب حرب و دیگر مردم جنوب لبنان، خواستار آزادى امام جمعه جبشیت شدند. 2 فروردین 1362 (11 مارس 1983) علماى جنوب لبنان تحصن خود را به عنوان اعتراض به دستگیرى شیخ راغب حرب در حسینیه نبطیه آغاز کردند و طى بیانه اى خواستار آزادى امام جمعه شهر جبشیت شدند. در پى اعتصابات در نبطیه و جبشیت مردم منطقه بعلبک نیز دست به اعتصاب زدند و مغازه ها، مدارس و ادارات دولتى را تعطیل کردند. مردم شهرهاى جنوب لبنان به خیل عظیم اعتصاب کنندگان پیوسته و سرانجام شیخ راغب حرب پس از 17 روز اسارت عصر روز یک شنبه 14 فروردین 1362 (25 مارس 1983) آزاد شد.
شیخ راغب حرب همان روز به شهر خود رفت. در میان استقبال هزاران نفر که شعار الله اکبر سر مى دادند، وارد جبشیت شد. به مسجد رفت و طى سخنانى گفت:
«من بسیار خوشحالم که با شما ملاقات مى کنم… بهترین جمله اى که مى توانم در اینجا بر زبان آورم کلمه «لا اله الا الله» است همچنان که مسلمانان هنگام پیروزى و ورود مکه آن را بر زبان آوردند. »
وی در ادامه گفت:
« ادامه جنبش امل مردمى براى ثمر بخش بودن قیام همگانى و آزادى لبنان از وجود اشغالگران ضرورى است. امیدوارم بتوانم با برادران مجاهد خود براى تحقق هدف هایمان با تمام وسایل موجود در راه صحیح گام برداریم. آزادى من به فضل خدا و تلاش مردم خداپرست که به مقابله با صهیونیست ها پرداخته اند، انجام گرفته و توکل بر خدا و تکیه بر خود بهترین وسیله براى رویارویى با دشمن و رسیدن به پیروزى است. صهیونیست ها از من خواستند در برابر آزادیم با آن ها همکارى کنم ولى من این پیشنهاد را رد کردم و به آن ها گفتم باید بدانید بدون هیچ شک و تردیدى به مبارزه خود علیه شما ادامه خواهم داد. صهیونیست ها درباره امام خمینى و این که به هنگام دیدارم از ایران با وى ملاقات کرده ام از من سؤال کردند که در جواب آن ها گفتم بله، الحمد لله از راهنمایى هاى ایشان برخوردار شدم. آن ها هم چنین درباره نقش امام خمینى و درجه پایبندى ما به رهبرى ایشان سؤال کردند. گفتم امام خمینى مرجع دینى ما محسوب مى شوند و از آن جایى که وى نائب امام مهدى مى باشد ما ملزم به اجراى امر و نهى ایشان مى باشیم. »
روزنامه ملیت ترکیه طى مقاله اى شیخ راغب حرب را سایه امام خمینی در لبنان توصیف نمود. شیخ راغب حرب بهقدري شيفته شخصيت امام خميني (ره) شده بود كه همواره در همه سخنرانيها و خطبههاي نماز جمعه براي طول عمر امام و موفقيت انقلاب اسلامي و تداوم آن دعا ميكرد. شيخ راغب حرب از جمله كساني بود كه با شنيدن خبر پيروزي انقلاب اسلامي خود را متعهد ديد با امام خميني (ره) بيعت كند، و يكي از اولين شخصيتهاي لبناني بود كه با ارسال تلگراف براي امام، با انقلاب اسلامي بيعت كرد و بارها تأكيد كرده بود كه بر مسلمانان واجب است كه با رهبران مسلمان خود بيعت كنند و پيوسته حديث منسوب به حضرت رسول الله (ص) را قرائت ميكرد كه ميفرمودهاند: هركسي بميرد و بيعتي در گردنش نباشد مانند افراد نادان و گمراه مرده است. شيخ راغب بارها گفتار استاد شهيد آيتالله سيد محمد باقر صدر درباره امام خميني (ره) را به مردم به ويژه به روحانيون لبناني گوشزد ميكرد. مرحوم شهيد صدر به شاگردان و مريدان خود توصيه كرده بود كه در امام خميني ذوب شوند، آنگونه كه ايشان در اسلام ذوب شده است.
شرکت در کنفرانس جنایات صدام
شهید راغب حرب آخرین بار اواخر سال 1362ش براى شرکت در کنفرانس جنایات صدام که از سوى مجلس اعلاى شیعیان عراق در تهران برگزار شد، به ایران مسافرت و در این کنفرانس سخنرانى کرد که فرازى از آن چنین است:
« شاید برخى از کسانى که در این جا گرد آمده اند فقط از طریق مطبوعات با جنایات صدام آشنایى مختصرى پیدا کرده باشند، لیکن ما خود گرفتار جنایات صدام بوده ایم. جنایات صدام منحصر به مردم عراق نیست و شامل حال همه مسلمین جهان مى باشد و من هر وقت درباره شهر نجف اشرف مى اندیشم، سابقه تاریخى آن در ذهنم مجسم مى گردد. نجف اشرف شهرى که گهواره علم و مرکز تجمع طلاب علوم و پرچمداران هدایت بوده در محاصره نیروهاى صدام قرار گرفته و تعداد قابل ملاحظه اى از علماى این شهر به شهادت رسیدند و برخى دیگر پیوسته تحت تعقیب مى باشند. ما هر کجاى دنیا قرار گرفته باشیم همواره اخبار جنایات صدام در حق ملت مسلمان عراق را دریافت مى کنیم. »

شهادت
سربازان اسراییلی که خود را در مواجهه با مردم لبنان دیدند و می دانستند ماجرا از کجاست، شیخ را دستگیر کردند. بعد از دستگیری او به قدری با اعتراض روبهرو شدند که مجبور شدند آزادش کنند. اما تنها چند روز بعد، در شب جمعه ۱۶ فوریه ۱۹۸۴ وی قرائت دعای کمیل را به پایان رساند و با تعدادی از دوستانش در خانهای در همسایگی خانه خود مشغول شب زندهداری شد. وی در حین مراجعت به خانه توسط صهیونیست ها به شهادت رسید. دو مرد دیگر نیز که همراه وى بودند به شدت مجروح شدند. به گفته خبرنگاران شیخ راغب حرب پیش از مرگ فریاد زد: الله اکبر آنها مرا کشتند. پس از این حادثه جوانان جبشیت جنازه شیخ را به دوش گرفتند و در خیابانهاى شهرک به راه افتادند که ناگهان با آتش نیروهاى امنیتى اسرائیلى رو به رو و پنج نفر زخمى شدند. اسرائیل فکر مى کرد با کشتن شیخ راغب حرب و ایجاد رعب و وحشت در بین مردم مظلوم لبنان مى تواند جلوى گسترش انقلاب اسلامى را بگیرد، ولى چنین نشد.
شهید راغب حرب را در زادگاهش جبشیت به خاک سپردند. از این شهید بزرگوار 7 فرزند (5 دختر و 2 پسر) به یادگار مانده است. پس از شهادت شیخ راغب حرب ، سید عباس موسوى از شهر نبى شیث در شرق بقاع به سوى جبشیت در قلب جبل عامل حرکت کرد و عبایش را بر زمین گسترانید و لباس رزم بر تن کرد. سید عباس موسوى سالها بعد و در هشتمین سال روز شهادت راغب حرب (27 بهمن 1370ش) با همسر و کودکش و همراهى گروهى با ماشینى به جبشیت رفت. سید عباس موسوى در مراسم بزرگداشت شیخ راغب حرب طى سخنانى ابعاد مظالمى را که از سوى دولت لبنان و رژیم صهیونیستى به مردم جنوب لبنان (جبل عامل) روا مى شد، تشریح کرد. هنگام بازگشت از این سفر، نیروهاى صهیونیستى با موشکهاى هدایت شونده الکترونیکى اتومبیل حامل سید عباس موسوی، رهبر حزب الله را هدف قرار دادند. در این حمله سید عباس موسوی به همراه چند تن از همراهان و نیز همسر و فرزند شش ساله اش به شهادت رسیدند.
شهید راغب حرب در کلام امام
حضرت امام خمینى(قدس سره) در تاریخ 14 شهریور 1367، به مناسبت شهادت علامه سید عارف حسین حسینى رهبر شیعیان پاکستان پیامى خطاب به ملت مسلمان پاکستان و علماى اسلام ارسال داشتند. فرازى از این پیام مبارک به عنوان حسن ختام زندگى نامه شهید راغب حرب درج مى گردد:
« تا به حال یک آخوند دربارى یا یک روحانى وهابى را ندیده ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر، خصوصاً در مقابل شوروى متجاوز و آمریکاى جهانخوار ایستاده باشد. همان گونه که یک روحانى وارسته عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده ایم که براى یارى پابرهنگان زمین لحظه اى آرام و قرار داشته باشد و تا سرمنزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد و عارف حسینى این گونه بود و ملت هاى اسلامى حتماً دلیل این واقعه را دریافته اند که چرا در ایران مطهرى ها و بهشتى ها و شهداى محراب و سایر روحانیون عزیز و در عراق صدرها و حکیم ها و در لبنان راغب حرب ها و کریم ها و در پاکستان عارف حسینى ها و در تمامى کشورها روحانیون دردآشناى اسلام ناب محمدى( صلى الله علیه وآله) هدف توطئه و ترور مى شوند»